ساقی نامه
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از ساقی میطلبد که با آوردن شراب دل مردهاش را زنده کند و او را از غم و اندوه رهایی بخشد. شاعر او را به صفای بهاری تشبیه میکند و از او میخواهد که با می ناب، شادی و طرب را به مجلس بیاورد. شاعر به طرز زیبایی حالت مستی و جشنی را که باید تجربه کند، توصیف میکند و از ساقی میخواهد که او را در درد و غم زندگی تنها نگذارد. او به عاشق پیشگی و اشتیاقش به ساقی اشاره میکند و به عشق و فراق میپردازد. در کل، این شعر به جستجوی شادی و فرار از غم و اندوه زندگی میپردازد و به زیبایی حالاتی چون عشق، میخوری و زندگی را به تصویر میکشد.
بیا ساقی ای مقتدای طرب!بیا ای تو داماد بنتالعنب!
هوش مصنوعی: ای ساقی، ای پیشوای شادی! بیا و خوشحالی را به ما آور، تو که به مانند داماد انگور هستی!
دل مردهام را به می زنده کنکه از شور مستی بگویم سخن!
هوش مصنوعی: دل بیاحساس و مردهام را با شراب زنده کن تا بتوانم از شادی و نشئگی صحبت کنم!
بیا ساقی ای آب و رنگ بهاربیا ای فلاطون حکمتشعار!
هوش مصنوعی: بیا ای ساقی با رنگ و بوی بهار، بیا که تو مثل سقراط، سخنان عمیق و حکمتآموزی داری!
به معجون رز کن دلم را قویکه نامش بود شربت عیسوی
هوش مصنوعی: دلم را با ترکیبی از گل رز محکم کن که نام آن دارویی است که به عیسی نسبت داده شده.
بیا ساقی ای آفتاب گرمکه بیباده عمریست دردسرم!
هوش مصنوعی: بیا ای ساقی، ای نور خورشید گرم، که بدون شراب مدت زیادی است که در زحمت و مشقت هستم!
نه صندل به دفع خمارش دواستمرا جرعهای می به از کیمیاست!
هوش مصنوعی: بهتر است به جای استفاده از صندل برای رفع خمار، فقط یک جرعهی می میتواند برای من موثرتر باشد.
بیا ساقی هنگام نوش می استبهار طرب را خزان در پی است!
هوش مصنوعی: بیا ای ساقی، وقتی دورهم نوشیدن می داریم، بدان که بهار شادی و خوشی در حال پایان است و خزان در راه است!
تغافل مکن بس که دوران دونبه یک دم کند عیش ما را زبون!
هوش مصنوعی: بیتوجهی نکن، زیرا زندگی پست میتواند در یک لحظه لذتهای ما را به خاک ذلت بکشاند!
بیا ساقی باب مغان باز کنبه رندان مخمور آواز کن
هوش مصنوعی: بیا و درب میخانه را باز کن و به مینوشان مست آواز بده.
که میخانه بکشاد پیر سهارسد هرکه نوشد ز شاه و گدا!
هوش مصنوعی: هر کسی که از شراب میخانه بنوشد، چه از شاه و چه از گدا، به رستگاری و فضیلت خواهد رسید.
بیا ساقی معجون آتشمزاجکه جز او به دردم نباشد علاج
هوش مصنوعی: بیا ای ساقی، مشروبی بیار که خاصیتش آتشین است، چون جز این نوشیدنی، درمان دیگری برای درد و رنج من وجود ندارد.
خدا را دل ریش من کن دواکه افتادگان را تویی رهنما!
هوش مصنوعی: ای خدا، دل آزرده من را شفا ببخش، زیرا تو تنها راهنمای کسانی هستی که ناامید و افتادهاند.
بیا ساقی عالم ندارد مدارهمان باده صاف از خم برآر
هوش مصنوعی: بیا ای ساقی، دنیا هیچ ارزشی ندارد، همان باده زلال را از کاسه بیرون بیاور.
که با هم بنوشیم و عیشی کنیمزمانی ز اندوه و کلفت رهیم
هوش مصنوعی: بیایید با هم نوشیدنی بنوشیم و لذت ببریم، تا زمانی که از غم و اندوه رهایی پیدا کنیم.
بیا ساقی مشتاق روی تواماسیر خم جعد موی توام!
هوش مصنوعی: بیا و به من شراب بده، من عاشق چهرهات هستم و به خاطر پیچ و تاب موی تو به اسیری درآمدهام!
مهیاست اسباب بزم و طرببه جز رشحه شوق ماء عنب
هوش مصنوعی: برای شادی و خوشی همه چیز مهیاست، جز اینکه ذرهای از شوق و اشتیاق برای نوشیدن شراب وجود ندارد.
بیا ساقی ای صدر مجلس نشینتو را ملک خوبی به زیر نگین!
هوش مصنوعی: ای ساقی، بیا و به ما بپیوند که تو در جایگاه بهترینها نشستهای و زیباییهای تو مانند نگینی ارزشمند است.
تویی بانی طاق قصر مغانتویی حکمران خراباتیان!
هوش مصنوعی: تو سازنده و بنیانگذار عجب و زیبایی، تو فرمانروا و سرپرست افرادی هستی که در میخانهها به سر میبرند!
بیا ساقی ای عارضت بوستانلبت برگ گل چهرهات ارغوان
هوش مصنوعی: این بیت به دعوت از ساقی اشاره دارد تا از زیبایی و طراوت چهرهی محبوب، که مانند باغی پر از گل و رنگارنگ است، لذت ببرد. در حقیقت، شاعر از ساقی میخواهد که زیبایی و شادابی آن شخص را ستایش کند و از نعمتهای زندگی بهرهبرداری کند.
ز زلفت بیاشفته سنبل به باغز رخسار ماهت شده لاله داغ!
هوش مصنوعی: از زلف تو سنبل باغ به هم ریخته و از چهرهات گل لاله به رنگ داغ و سوزش شده است!
بیا ساقیا جانفدای توامتو شاهی به مغ من گدای توام!
هوش مصنوعی: بیا ای ساقی، جانم را فدای تو میکنم. تو شاهی و من فقط یک گدای تو هستم!
رسیدم به دربار میخانهاتبده جرعهای می ز پیمانهات
هوش مصنوعی: به محضر tavern تو رسیدم، لطفاً یک جرعه از شراب خودت به من بده.
بیا ساقیا آفتابا مهافلکرتبه مسندنشینا شها
هوش مصنوعی: ای ساقی، بیا و به ما بنما آفتاب درخشان را که در آسمان زیبا و بلند نشسته است.
که عهد بعیدیست بیبادهامز شادی بسی دور افتادهام!
هوش مصنوعی: از عهدی دور شدهام که بدون شراب شادابیام بسیار کاهش یافته است.
بیا ساقی ای آبروی مغانبیا ای تو مطلوب پیر و جوان!
هوش مصنوعی: بیا ای ساقی، تو که مورد توجه همه هستی، چه پیرها و چه جوانها، و نماد زیبایی و احترام مغان هستی!
مرا کرد اندیشه دهر پیرجوان ساز با بادهام دست گیر!
هوش مصنوعی: اندیشههای زندگی مرا به جوانی و شادابی میکشاند، ای شراب! مرا در این مسیر یاری کن!
بیا ساقیا نوبهارم رسیدبه طرف چمن سرو سر برکشید!
هوش مصنوعی: بیفزای زیانی و سرور، چون بهار دوباره به زندگیام رسیده و چمنزار نیز پر از زیبایی است!
چو با سایه سرو در پای جوبه من ده ز سر جوش می یک سبو!
هوش مصنوعی: وقتی که زیر سایه درخت سرو و کنار جوی آب نشستهام، لطفا یک ظرف از شراب پر از شور و حال به من بده!
بیا ساقی مینای می را برآرکه برده شعور حریفان خمار!
هوش مصنوعی: بیا ای ساقی، جام می را بلند کن چون که دیگران مست و بیخبرند!
به جامی که جمشید حسرت بردبده تا گریبان غم را درد!
هوش مصنوعی: به جشنی که جمشید در گذشته آرزو داشته است، بگذار درد و غم را فراموش کنیم و لحظهای شاد باشیم!
بیا ساقی گل خنده زد در چمنپریشان ز باد صبا شد سمن!
هوش مصنوعی: بیا ای ساقی، گل در میان چمن خندیده است و به خاطر نسیم ملایم صبح، سمنها به هم ریخته و پریشان شدهاند!
می صاف را ساغر از لاله کنز دل دفع غمهای صدساله کن!
هوش مصنوعی: شراب زلال را در جام بریز و با آن غمهای انبوه سالها را از دل خود دور کن!
بیا ساقیا کوه و صحرا و دشتسراپا چو خط لب یار گشت!
هوش مصنوعی: بیا ای ساقی، هنگامی که کوهها، دشتها و صحراها به زیبایی و لطافت لبهای یار میرسند!
جهان رونق از خضر رهبر گرفتدلم میل مینا و ساغر گرفت
هوش مصنوعی: دنیا با هدایت خضر، سرشار و پربار شد و دل من به می و جام تمایل پیدا کرد.
بیا ساقیا ساز عیش افتتاحنما بکر رز را به شادی نکاح!
هوش مصنوعی: بیا ای ساقی، جشن و شادی را شروع کن و گل سرخ را به مناسبت عروسی با خوشحالی بچین!
خطیب صراحی بکن خطبه سربه آهنگ قلقل به صدر شور و شر!
هوش مصنوعی: ای خطیب، آماده باش تا با صدای دلنشین و آهنگین خطبهات را بخوانی و شور و شوق را در دلها زنده کنی!
بیا ساقی ای مایه خرمیبیا ای گل گلشن بیغمی!
هوش مصنوعی: بیا و با خوشمزگیرات روح ما را شاد کن، بیا ای گل زیبا و بیدغدغه!
همآهنگ فریاد چون بلبلمز مینات مشتاق یک قلقلم
هوش مصنوعی: صدای من مانند فریاد بلبل است، که از عشق به معشوق خود، با شوق و هیجان به سرودن شعر و نغمهپردازی میپردازد.
بیا ساقی مجبور دوران شدمفلک بر سر آورد روز بدم
هوش مصنوعی: ای ساقی، بیا که از شدت روزگار و سختیهایی که بر من رفته، به تنگ آمدهام.
به یک ساغر می مرا گیر دستکه من از ازل آمدم میْپرست
هوش مصنوعی: مرا در یک جام بگیر که من از همان ابتدا عاشق شراب بودهام.
بیا ساقی ای دستگیر همهتویی در خرابات پیر همه
هوش مصنوعی: ای ساقی، تو تنها پشتیبان و یاریدهندهی همه هستی و در این میخانه همواره پیرهزن حکمت و تجربه در کنار توست.
تو را سبحه از دان انگور شوقتو را سجده بر طاق ابروی ذوق
هوش مصنوعی: تو همچون تسبیحی هستی که از دانههای انگور ساخته شده، و عشق تو باعث میشود که بر زیبایی ابروهایت سجده کنم.
بیا ساقی صبح بناگوش توبیا ساقی لبهای میْنوش تو
هوش مصنوعی: بیا ای ساقی، صبح در و دیوار تو را میبینم، بیا و لبهای نوشیدنیات را به من نشان بده.
یکی از سپهر طرب دم زندیکی خنده بر حال ماتم زند!
هوش مصنوعی: یکی از آسمان شادی صحبت میکند و دیگری در حالی که در غم و اندوه است، میخندد.
بیا ساقی می ده که مستم کندز مستی مرا بتپرستم کند!
هوش مصنوعی: بیا، ای ساقی! شرابی به من بده که مرا به حالت مستی بیندازد و از عشق و محبت معشوقم بیخبر کند.
سجود آورم طاق ابروت رابتان را پرستم نه طاغوت را!
هوش مصنوعی: من به ابروی تو سجده میکنم و فقط به خدایان تو احترام میگذارم، نه به قدرتهای ظالم!
بیا ساقی ایجاد میخانه سازز لای ته باده پیمانه ساز
هوش مصنوعی: بیا ای ساقی، میخانه را برپا کن و از ته این باده، پیمانهای درست کن.
که پیمانه از لای می گر کنیکجا فکر اسکندر و کی کنی؟!
هوش مصنوعی: این جمله به این مفهوم اشاره دارد که هنگامی که به شادمانی و لذتهای زودگذر میپردازی، نباید به افکار و آرزوهای بزرگ و بلندپروازانه فکر کنی. در واقع، وقتی در حال لذت بردن از زندگی هستی، باید از آن لحظه و تجربهی حاضر بهرهمند شوی و به مسائل بزرگتر و آینده فکر نکنی.
بیا ساقی افتادم از یار دوربه جامی که بخشد دلم را سرور
هوش مصنوعی: بیا ای ساقی، من از یارم دور افتادهام و به جامی نیاز دارم که دل مرا شاد کند و آرامش ببخشد.
کرم کن مرا زآنکه هستم غریبز هجران دلدار و بعد حبیب
هوش مصنوعی: مرا یاری کن، زیرا به خاطر دوری از محبوبم احساس تنهایی و غریب بودن میکنم.
بیا ساقی ای من غلام درتتو شاهی و من کمترین چاکرت!
هوش مصنوعی: ای ساقی، به نزد من بیا! تو بزرگ و پادشاهی و من فقط یک خدمتگزار کوچک تو هستم.
به مخموریام جام شاهانه دهمرا گر دهی می به پیمانه ده!
هوش مصنوعی: به من شراب بده تا در حالت سرخوشی به سر بروم، اگر میخواهی به من چیزی بدهی، لطفاً آن را با ظرف پرشکوهی به من بده.
بیا ساقی مردم من از دوریاتچو آیینه محوم ز مهجوریات
هوش مصنوعی: بیا ای ساقی، من به خاطر دوری تو مانند آیینهای هستم که از غم جداییات در هم شکسته و محو شدهام.
بیا عکس رخساره خود نماکه تا دیدهام را فزاید جلا!
هوش مصنوعی: بیا چهرهات را به من نشان بده تا چشمم بیشتر روشنایی بگیرد!
بیا ساقی از باده کن راضیامبرد فکر مستقبل و ماضیام!
هوش مصنوعی: بیا ای ساقی، با شراب مرا خوشحال کن؛ من از نگرانی آینده و گذشتهام رها شدهام!
ز مخموری می مرا حال بینتنم گشته از ضعف چون نال بین!
هوش مصنوعی: از مستی و خوشحالی من حال پر از ناتوانی در بدنم افتاده، مانند وضعیت کسی است که ناله میکند.
بیا ساقی سوسن زبان ثنابرآورده است تاک دست دعا
هوش مصنوعی: بیا ای ساقی، گل سوسن زبانی برای ستایش گشوده است و تاک (شراب) دست نیاز و دعا به سوی آسمان بلند کرده است.
یکی میفرستد ثنای تو رابه آمن کشاده یکی پنجه را
هوش مصنوعی: یک نفر به ستایش تو مشغول است و دیگری در حال مبارزه و تلاش است.
بیا ساقی با دیده اشکباربه راهت شده چشم نرگس دو چار
هوش مصنوعی: بیا ای ساقی، با چشمهای پر از اشک به سراغت آمدهام و چشمهای نرگس به خاطر تو غمگین و نگران شدهاند.
که تا سرو قدت تماشا کندچو با قمری این راز افشا کند
هوش مصنوعی: تا زمانی که قامت زیبای تو را تماشا کند، این راز را با پرندهای همراز کند.
بیا ساقی ای نخل شادیثمربیا ای صنوبرقد موکمر!
هوش مصنوعی: ای ساقی، بیا و به ما خوشیها را بیاور، بیا ای درخت بلند و زینتی که شکوفههای شادی به بار میآوری!
از آن می که تاکش صنوبر بودز کیفیتش شور محشر بود!
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف درخت تاک و صنوبر میپردازد. شاعر اشاره میکند که تاک، به خاطر شباهتش به صنوبر، ویژگیهایی خاص دارد که باعث ایجاد شور و هیجان میشود. این منظور به نوعی به عواطف و احساسات انسانی ارتباط دارد و نشاندهنده تأثیر طبیعت بر روح و روان انسان است.
بیا ساقیا فصل نوروز شدگل باغ از تو دلافروز شد!
هوش مصنوعی: بیا ای ساقی، فصل بهار فرا رسیده و گلهای باغ با وجود تو شاداب و دلانگیز شدهاند!
قدح گیر با دست بیضای خودتنکظرف میخواره کن آزمود
هوش مصنوعی: لیوان را با دست گرد و بیضی خود بگیر و بیتوجه به محدودیتهای ظاهری، مستی و خوشگذرانیت را تجربه کن.
بیا ساقی عمر تو جاوید بادمرا روز وصل تو آمد به یاد!
هوش مصنوعی: ای ساقی، امیدوارم عمر تو همیشه طولانی باشد. به خاطر روز وصال تو یاد تو در ذهنم زنده شده است!
رفو چاک روی فراقم نماز موج می وصل کن رشته را!
هوش مصنوعی: چاک روی دلتنگیام را با محبت پر کن و با موج خوشی به من نزدیک شو!
بیا ساقی ای اختر شبفروزبیا ای رخت شمع پروانهسوز!
هوش مصنوعی: بیا ای ساقی، ای ستارهای که شب را روشن میکنی، بیا! چهرهات همچون شمعی است که پروانهها را میسوزاند.
به گرد سرت همچو پروانهامبده می که مشتاق پیمانهام!
هوش مصنوعی: به دور تو مانند پروانه میچرخم، به من اجازه بده که از می نوشیدنی که دوست دارم، بهرهمند شوم!
بیا ساقی ای چهرهات صبح دیربیا عاقبت از تو گردد به خیر
هوش مصنوعی: بیا ای ساقی، چهرهات مانند صبح است، هرچند که دیر میرسی. امیدوارم در نهایت همه چیز به خوبی پیش برود.
بکن مست از زور می هو کشمهمه رخت خود جانب او کشم!
هوش مصنوعی: اگر از نوشیدن شراب به شدت سرمست شوم، تمام بار و بنهام را به سمت او میکشم!
بیا ساقی ای نور چشمان منبیا ساقی ای رونق جان من!
هوش مصنوعی: ای ساقی، تو که روشنی چشمانم هستی، بیا و هر چه رونق و انگیزهام است، به من ارائه کن!
ز هجر تو از دیدهام رفته نورمیم ده که دورم ز عقل و شعور!
هوش مصنوعی: از دوریت، چشمانم بینور شدهاند و به خاطر دوری از تو، از عقل و شعورم بیبهره هستم!