شمارهٔ ۲۳ - اختراع
هوش مصنوعی: این شعر به عشق و شوق شاعر به معشوق و میگساری میپردازد. شاعر از بار عشق و شوری که در دل دارد سخن میگوید و بر شیرینیای که از مینوشد تأکید میکند. او به احساس انتظار و ناتوانیاش از طلب بوسهای از معشوق اشاره میکند و میگوید که وقت انتظارش به پایان رسیده است. همچنین، او از نگرانیاش در برابر عواقب عشق و مینوشی نمیگوید، زیرا امیدوار است که از لطف الهی بهرهمند شود. در نهایت، شاعر به فقدان تأثیر سخنان دیگران در وضعیت مستی و سردرگمیاش اشاره میکند و میگوید که این سخنان کمکی به دگرگونی او نمیکند.
ز عشق هست به دل بار صد هزار مراهنوز شکر بود صدهزار بار مرا
هوش مصنوعی: به خاطر عشق، دل من پر از بارهای سنگین و مشکلات است، اما هنوز هم باید بارها از این عشق تشکر کنم.
گرم بود می گلگون ز ساقی گلرخبه حور و کوثرت ای پارسا چه کار مرا؟
هوش مصنوعی: اگر ساقی خوشروی من بادهای گرم و خوشبو به من بدهد، مرد پارسا و دیندار، چه کار به من و کارهای من داری؟
به بوسه ای که دهی و کشی منه منتچه منتم ز تو چون گشت انتظار مرا؟
هوش مصنوعی: به بوسهای که به من میزنی و بعد دلت را میکشی، چرا باید منت بگذارم؟ چون انتظار من از تو چه تفاوتی با حالتی که در آن هستم دارد؟
به جرم عشق و می از شحنه ام ضمان طلبدبه پیر میکده عشق گو سپار مرا
هوش مصنوعی: به خاطر عشق و نوشیدنی، نگهبان از من تضمین میطلبد؛ به پیر میخانه بگو که مرا به او بسپارد.
ز می خمار بود و ز خمار می نوشمبه دور باده تسلسل شد آشکار مرا
هوش مصنوعی: از شراب مست هستم و به خاطر تاثیر آن به وضوح متوجه میشوم که به دور باده در حال حلقهزدن و تکرار هستم.
مگو مرو بسوی دیر وه چو مغبچگانبرند موی کشادم چه اختیار مرا
هوش مصنوعی: نگو که به سمت میخانه برو، زیرا همچون پرندگان مست، موهایم را کشیدهاند و من هیچ اختیاری از خود ندارم.
ز جرم باده چه باکم که دوش هاتف غیبز لطف شامل او کرد امیدوار مرا
هوش مصنوعی: از اینکه به خاطر نوشیدن شراب گناهکار شوم نگران نیستم، زیرا دیشب ندای غیبی با مهربانی به من امیدی داد.
دگر مگوی که چون مست سازمت بکشمچه سود ازین سخنت کشت چرن خمار مرا!
هوش مصنوعی: دیگر نگو که چطور میتوانی مرا مست کنی، زیرا در این حالت چه فایدهای دارد؟ سخنانت فقط باعث بیحالی و خستگی من میشود.