شمارهٔ ۴۳ - مخترع
هوش مصنوعی: این شعر دارای مضامین غم و جدایی است. شاعر از درد و رنج خود میگوید و از خداوند میخواهد که او را از این افکار و فغان رهایی بخشد. او به تب و بیماری اشاره میکند و از حال ناتوانیاش شکایت دارد. همچنین، به حالاتی از زندگی روحانی و زهد اشاره میکند و میگوید که خوشیها در نزد مغان و در کوی ریا نیست و او تنها خواهان روشنگری و آرامش است. در نهایت، به فنا و انحطاط در دنیای ریا اشاره میکند و تأکید میورزد که جز به آستان عشق حقیقی نرود.
ز تب مباد صداعی بدان جوان یاربکه صدقه سرش این پیر ناتوان یارب
هوش مصنوعی: از درد و رنج جوانی که به خاطر او این پیر ناتوان به سختی افتاده، ای کاش که به او کمک شود.
ز هجر یارب و افغانم از فلک بگذشتتوام خلاص نمایی ازین فغان یارب
هوش مصنوعی: از دوری و فراق معشوق، فریاد و نالهام به آسمان رسید. کاش تو مرا نجات دهی و از این درد و ناراحتی رهایی بخشی.
رسید یا رب من شام غم به مجمع دیرچه باشد از تب من بشنود از آن یارب
هوش مصنوعی: پروردگارا، اگر در مجمع گناهکاران شب غم من فرا رسد، چه فایدهای دارد که من داغ درونم را با آنان در میان بگذارم؟
ز دیر مغبچه ای مست شد برون سوی شهرز اهل زهد بدیر امینش رسان یارب
هوش مصنوعی: دختری از میخانه مست شده و به سمت شهر میرود. از اهل زهد و پرهیزگاری، خواهش میکند که او را به دِیر امن و امان برساند.
شدن به کوی ریا شیخ را خوش است مبادمرا بجز روش کوچه مغان یارب
هوش مصنوعی: شیخ از مسیر ریا و تظاهر خوشحال است، اما من نمیخواهم جز راه و روش مغها، راه دیگری را انتخاب کنم. خداوندا!
چو سرکشی است طریق ریا سر فانیشود به دیر فنا خاک آستان یارب!
هوش مصنوعی: وقتی که انسان به خودنمایی و ریاکاری روی بیاورد، در نهایت زندگی موقتش به پایان میرسد و همچون خاکی در کنار درگاه پروردگار محو میشود.