شمارهٔ ۶۴ - ایضا له
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بررسی زندگی در میکده و عشق میپردازد. او میگوید که در میکده، هیچ چیز جز نوشیدن شراب وجود ندارد و مشکلات و دردی که در دل مردم وجود دارد، پنهان است. همچنین به عدم وجود ساحل در کنار دریا اشاره میکند و میگوید که اگر قلبی از جفای روزگار شکسته باشد، دیگر نیازی به دل شکسته نیست. شاعر به عشق و عاشقان اشاره کرده و بیان میکند که برای عشق نیاز به موسیقی و تشریفات نیست. در پایان، به بیفایده بودن خرد و عقل در عشق اشاره میکند و میگوید که در عشق، نگاه به معشوق کافی است و نیازی به طولانیکردن نگاها نیست.
در میکده صلاح و ورع در شماره نیستآنجا جز آنکه باده بنوشند چاره نیست
هوش مصنوعی: در میکده، صحبت از نیکی و پرهیزگاری جایی ندارد و تنها کاری که میکنند نوشیدن شراب است.
حال مآل دردکشان گرچه شد نهاناحوال اهل صومعه هم آشکاره نیست
هوش مصنوعی: وضعیت افرادی که رنج میکشند، هرچند پنهان است، وضعیت کسانی که در خانقاه زندگی میکنند نیز کاملاً مشخص نیست.
شد این کنار بحر سرشکم کنار منوین طرفه تر که آن طرفش را کناره نیست
هوش مصنوعی: کنار دریا نشستهام و اشکهایم را میریزم. جالب این است که در این طرف خودم کسی هستم، اما در طرف دیگر دریا هیچ کناری وجود ندارد.
گر پاره ساخت تیغ جفای فلک دلمکو دل که از جفای فلک پاره پاره نیست؟!
هوش مصنوعی: اگر تیغ بیرحمی روزگار دلم را پاره کند، باید بگویم که دلهای دیگر هم که زیر فشار روزگار هستند، از این آزار بینصیب نیستند!
خواهی چو قلب لشکر عشاق را شکستهویی بس است حاجت طبل و نقاره نیست
هوش مصنوعی: اگر میخواهی دل سربازان عشق را بشکنی، کافی است یک ناله جانسوز سر دهی؛ نیازی به طبل و ساز نیست.
بر خود مخند عقل خرف از برای آنکدر شهر عشق پیر خرد هیچکاره نیست
هوش مصنوعی: به خود مغرور نباش، زیرا در عشق، عقل و خرد به تنهایی ارزشی ندارند و نمیتوانند به تو کمک کنند.
فانی به یک نظر به تو چشم از حیات دوختحاجت به چشم دوختن اندر نظاره نیست
هوش مصنوعی: با یک نگاه به تو، زندگیام را فراموش کردم و نیازی به درخواست کردن ندارم، چون در تماشای تو، همه چیز از خودم را کنار گذاشتهام.