شمارهٔ ۶۵ - ایضا له
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زندگی و ارتباط با عالم معنوی و عشق به میکده میپردازد. او اشاره میکند که در گذر زمان هر کسی که به دامن پیر مغان (عاشق و عارف) دوستی بزند، میتواند به نجات برسد. شاعر از دلمشغولیهایی چون غم و درد دوری از معشوق سخن میگوید و بیان میکند که عشق و وصال به معشوق، ارزشمندتر از هر ثروتی است. او به انتخاب راهی میپردازد که در آن هیچگونه ریا و دروغی وجود ندارد و در نهایت، عشق به معشوق او را از همه چیز میرهاند و به وصال میرسد. در نتیجه، عشق و دوستی با معشوق، باعث نابودی دغدغههای دنیوی و تلاش برای رسیدن به آرامش و سعادت میشود.
در دهر هر که دامن پیر مغان گرفتبهر نجات دامن او می توان گرفت
هوش مصنوعی: در زندگی هر کسی که به دامن پیران و اهل معرفت و حکمت پناه ببرد، به خاطر نجات و رهایی او میتوان از برکت آنها بهرهمند شد.
نبود دگر ز خفت دور فلک غمشآن کاو به کوی میکده رطل گران گرفت
هوش مصنوعی: شخصی که در دوری از غمها و گرفتاریها، به خوشی و لذت در میکده میپردازد، دیگر نیازی به نگرانی ندارد و از غصههای زندگی فاصله گرفته است.
دل داشتم نگه ز وی اما به عشوه ایدانم گرفت لیک ندانم چسان گرفت
هوش مصنوعی: من دلی داشتم که به او نگاه میکردم، اما او با چشمان فریفتهاش مرا اسیر کرد، ولی نمیدانم چگونه این کار را انجام داد.
آنک او متاع هر دو جهان داد وصل یافتگفتن توان که در ثمین رایگان گرفت
هوش مصنوعی: او ارزش هر دو جهان را به دست آورد و به وصال رسید. در این حالت، توان گفت که در میانهی همه چیز، این نعمت را به رایگان دریافت کرده است.
در خانقاه غیر ریا چون ندید دلشد سوی دیر و مذهب رندان ازان گرفت
هوش مصنوعی: در مکانهای روحانی که هیچ گونه خودنمایی و ریا وجود نداشت، دل به سمت میخانه و شیوه زندگی رندانه رفت و از همین رو، به آن سمت گرایش پیدا کرد.
خون دلم که روی زمین را گرفته بودنبود شفق که دامنه آسمان گرفت
هوش مصنوعی: خون دل من که بر روی زمین پاشیده شده بود، آسمان را به رنگ افق در نیاورده بود.
فانی به وصل دوست ازان روز راه بردکو ترک هوش و عقل و دل و خانمان گرفت
هوش مصنوعی: از آن روز که به وصال دوست رسیدم، تمام وجودم را به عشق او سپردهام، به طوری که هوش و عقل و دل و حتی خانه و زندگیام را نیز از دست دادهام.