شمارهٔ ۶۶ - ایضا له
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به معشوقی که از او دور شده است، ابراز احساسات میکند. او میگوید که حتی اگر معشوق از او برود، او هرگز او را فراموش نخواهد کرد و همواره در دلش خواهد ماند. شاعر تمام امیدش را به معشوق وابسته میبیند و از او میخواهد که دوباره به زندگیاش بازگردد. در نهایت، او از غم جدایی و تنگی دلش میگوید و به دنبال باده و شادابی است تا بر غمهایش غلبه کند.
رفتی اگرچه از بر من کی گذارمتتا بازت آورد به خدا میسپارمت
هوش مصنوعی: اگرچه از کنارم رفتی، اما نمیتوانم فراموشت کنم. تا زمانی که دوباره به من برگردی، تو را به خدا میسپارم.
کارم چو از ازل به تو افتاده تا ابدگر صد رهم گذاری و من کی گذارمت
هوش مصنوعی: کار من از آغاز به تو وابسته شده و تا همیشه نیز این وابستگی ادامه دارد. حتی اگر صد بار هم راهی را پیش روی من بگذاری، من چگونه میتوانم از تو دور شوم؟
دامان تست و دست من ار افکنی سرمممکن مدان که دست ز دامن بدارمت
هوش مصنوعی: اگر دامن تو را رها کنی و دست من از آن دور شود، هرگز نپندار که میتوانم از دامن تو جدا شوم.
گویی که ترک جان کن و از دل برونم آردر جانت جا دهم اگر از دل برآرمت
هوش مصنوعی: به نظر میرسد همچون این است که تو میخواهی روح مرا ترک کنی و از دل بیرون بروی، اما اگر تو مرا از دل بیرون کنی، من در وجود تو جا پیدا میکنم.
چون غیر نامرادیم از عمر امید نیستساقی بیار باده که امیدوارمت
هوش مصنوعی: چون من دیگه امیدی به خواستههام ندارم، ساقی لطفاً بادهای بیاور که امیدوارم کنی.
باید شبی که صبح قیامت صباح اوستغمهای خویش تا به سحرگه شمارمت
هوش مصنوعی: در شبی که صبح قیامت خواهد بود، باید غمها و مشکلات خود را تا سحرگاه بشمارم و به یاد داشته باشم.
گویی که فانیا به دلم آر روز هجرکی زو برون شدی که درون باز آرمت؟
هوش مصنوعی: انگار که یاد تو در دلم باقی مانده است. ای روز جدایی، کی از دل من رفتی که اکنون دوباره تو را به درون قلبم بازگردانم؟