شمارهٔ ۱۰۳ - تتبع خواجه
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و محبت به محبوبش سخن میگوید و میگوید که گدایی در میکده (محل عشق) آیین اوست. او به زیبایی محبوب و تأثیر آن بر دل غمگینش اشاره میکند و میگوید که در کنار پیر مغان (مردان عرفان) خوشحال بوده و در حرم قدرت و شکوه شناخته شده است. شاعر بیان میکند که بدون محبوبش هیچ چیز برایش ارزشی ندارد، حتی اگر تمام بهشت و حور هم در دسترسش باشد. او از درد و رنجهای ناشی از فراق سخن میگوید و وصف لبهای محبوب را برای رندان نقل میکند. در نهایت، او از گذر از دنیا سخن میگوید و بر فنا و ناچیز بودن زندگی تأکید میکند.
تا گدایی در میکده آیین منسترخنهها از مژه مغبچه در دین منست
هوش مصنوعی: در میکده، من به گدایی مشغولم و این ویژگی به من نسبت داده شده است. ضعفها و نقصهایم از طرف معشوق به من منتقل شده و بر دین و عقیدهام تأثیر گذاشته است.
زان دم از یاری می میزنم ای شیخ که اوهمدم فیضرسان دل غمگین منست
هوش مصنوعی: از آن لحظهای که با یاری مشروب میزنم، ای شیخ، زیرا او نیز همراه و همدمی است که دل غمگین من را سیراب میکند.
تا که در دیر شدم جرعه کش پیر مغاندر حرم طنطنه حشمت و تمکین منست
هوش مصنوعی: زمانی که به میخانه وارد شدم و از شرابخواری پیر مغان بهرهمند شدم، در این مکان بزرگ و با شکوه، دیگر نشانهای از قدرت و مقام خود نداشتم.
آن دهم بیتو چنانست که سودی نکندگر همه جنت و حور از پی تسکین منست
هوش مصنوعی: بدون تو زندگی برایم هیچ فایدهای ندارد، حتی اگر تمامی نعمتها و زیباییهای بهشت برای آرامش من تلاش کنند.
یک دم خوش به وصال تو زدم گردش چرخوه که صد تیغ بلا آخته در کین منست
هوش مصنوعی: یک لحظه خوشی به وصل تو را تجربه کردم، اما افسوس که چرخ روزگار به من ضربه میزند و دشمنیها با تیغهای تیز در کمین من است.
تا که در میکده وصف لب لعلت کردمورد رندان جهان نکته شیرین منست
هوش مصنوعی: وقتی در میکده درباره لبهای قرمز زیبا تو صحبت کردم، دوستانم در دنیا به یاد من میافتند و آن را نکتهای خوشایند میدانند.
زان وزین بگذر و در راه قدم زن فانینیست آیین فنا آن منست این منست
هوش مصنوعی: از آنچه که سنگین و سخت است بگذر و در راه پیش برو. فنا و نیستی وجود ندارد؛ آنچه که میماند، من حقیقی است و نه من دنیوی.