شمارهٔ ۱۴۲ - تتبع خواجه
هوش مصنوعی: این شعر توصیف فضایی از میخانه و حال و هوای رندان مست است. شاعر به حکایت پیر میکده اشاره میکند که در دستانش بادهای رنگین دارد و زیباییهای صورت مغبچه (دلربا) در میافتد. شاعر به دیر (مکانی مقدس) میرود و میبیند که رندان در این مکان به شادی و مستی مشغولاند. پیر مغان با جلال و شکوه نشسته و رندان از عرش به آنها خیره شدهاند. زیبایی مغبچه و تصورات دوگانهاش دلهای ساده را مشغول کرده است. در پایان، شاعر به نشانهای از زندگی و فانی بودن اشاره کرده و بیان میکند که عشق به مغبچهاش او را از دنیا جدا کرده است.
در دست پیر میکده گلرنگ باده بودیا عکس روی مغبچه در می فتاده بود
هوش مصنوعی: در دست پیر میکده، جامی پر از شراب رنگین بود یا تصویری از چهره محبوب در میتابید.
رفتم به دیر و شوکت رندان بساحتشاز هر چه در خیال درآید زیاده بود
هوش مصنوعی: به دیر رفتم و دیدم که رندان در آنجا جلوهای دارند که از هر تصوری که بتوان در ذهن داشت، بیشتر است.
پیر مغان نشسته به صد حشمت و جلالگردون بقد خم به درش سر نهاده بود
هوش مصنوعی: سالخوردهی بزرگمرد مغان، با شکوه و عظمت فراوان در جایی نشسته بود و به قدِ خمیدهاش، سرش را بر درش گذاشته بود.
رندان مست هر یکی از رتبه رفیعبا اهل عرش چشم حقارت گشاده بود
هوش مصنوعی: بسیاری از آدمهای شیرینزبان و حقیقتجو، که در مقام و منزلت بلندی قرار دارند، به اهل آسمان نگاهی تحقیرآمیز داشتند.
هر سو ز حسن مغبچه شوخ و ساده رونقش دوصد خیال به دلهای ساده بود
هوش مصنوعی: هر جا که بروم، زیباییهای دخترک بازیگوش و معصوم، نقشهای زیادی از خیال و آرزوها را در دلهای ساده و قلبهای بیآلایش به جا میگذارد.
پیر مغان اشارت جام میم نموداز حاصل حیات خود اینم اراده بود
هوش مصنوعی: پیر مغان به من نشان داد که نوشیدن جام می، نمایانگر نتیجه و هدف زندگی من است.
فانی صفت به مغبچه جان ساختم فداپنداشتم که مادر دهرم نزاده بود
هوش مصنوعی: من با صفاتی زودگذر و فناپذیر، وجود خود را در دنیای عشق و محبت شکل دادم و فکر میکردم که مادرم که زمان را نمادین میسازد، مرا به دنیا نیاورده است.