شمارهٔ ۱۵۱ - مخترع
هوش مصنوعی: این شعر به بیان حالتی عاطفی و ملایم پرداخته است. شاعر از دو سو صحبت میکند: یکی زندگی در میخانه و دیگری زندگی در خانه. او به عشق و صمیمیت اشاره میکند و از دوری معشوق ابراز ناامیدی میکند، زیرا هر بار امید او برای دیدن معشوق به یأس تبدیل میشود. احساس خمار و مستی حضوری در شعر دارد و به همین خاطر از محتسب (پاسبان اخلاقی) و قضاوتهای او میگوید. شاعر به تناقضات عشق و مهر نیز اشاره دارد و تأکید میکند که در هیچکدام از این شرایط، ارزش وجود عشق و معنای آن کم نمیشود. در نهایت، او به گذر زمان و ناپایداری زندگی اشاره میکند و اینکه در صورت دوری معشوق، همچنان عشق باقی میماند.
سوی میخانه به رندان خبرم باز آیدگر سوی خانه مه نوسفرم باز آید
هوش مصنوعی: اگر به میخانه بروم، خبرم به رندان میرسد، اما اگر به خانهی معشوق بروم، باز هم خبری از من به آنجا خواهد آمد.
آن جگر گوشه اگر باز نیاید چه عجببارها گر سوی چشم از جگرم باز آید
هوش مصنوعی: اگر آن عزیزم دوباره به سراغم نیاید، جالب نیست؛ چون بارها شده که او نگاهش را به من انداخته است.
پرتو مهر فتد بر سرم و سایه سرواگر آن نخل خرامان به سرم بار آید
هوش مصنوعی: اگر نور خورشید بر سرم بتابد و سایه درخت سرو بر من بیفتد، شاید آن نخل زیبا با نرمی و لطافتش بر سر من سایه افکند.
وارهاند ز خمارم به در دیر اگرمی به کف مغبچه عشوه گرم باز آید
هوش مصنوعی: اگر در حال مستی از میخانه بیرون بروم، با این حال اگر ناز و عشوهای از محبوب به دستم برسد، دوباره به حال اول خود برمیگردم.
محتسب آمد و در صومعه مستم دانسترخت در دیر مغان گر نبرم باز آید
هوش مصنوعی: محتسب (مامور نظارت بر رفتار مردم) به صومعه آمد و متوجه شد که من مست هستم. اگر لباس من را از دیر (محل عبادت) مغان (مشرکان) نگیرد، دوباره برمیگردد.
من که در چشم کشم خاک خرابات فنانقد کونین کجا در نظرم باز آید؟
هوش مصنوعی: من که در شرابخانه عشق، به خاطر زوال و فنا، همه چیز را رها کردهام، دیگر چه چیزی در این دنیا برایم جذاب است که به آن توجه کنم؟
به غضب گر بشد آن مه ز برت ای فانیباد باقی اگر از راه کرم باز آید
هوش مصنوعی: اگر آن ماه زیبا از سر راهت برنخیزد و خشمگین شود، ای انسان فانی، باقی ماندن تو بیفایده است اگر او دوباره با لطف و مهربانی به تو بازگردد.