شمارهٔ ۱۶۰ - تتبع خواجه
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلدادگی است و از احساسات عمیق عاشقانه سخن میگوید. شاعر به زیبایی و جذابیت چهره محبوبش اشاره میکند و میگوید که اگر کسی دل او را ببرد، این معجزهوار است. همچنین شاعر به تماشا کردن از زیبایی طبیعت و چمنها اشاره دارد، ولی میگوید که این زیبایی زمانی خوشایند است که رقیبش آن را تماشا نکند.
شاعر از حالت دل مجنون خود صحبت میکند و اشاره به بیعشقی میکند که باعث افسردگی او شده است. در ادامه، به مسئله محبوب و یاد نام شهیدا پرداخته و در نهایت به ناتوانی خود در برابر می و ساقی اشاره میکند و حسرت بر دلش میزند. به طور کلی، شعر احساسات عاشقانه، بیقراری و وابستگی عمیق به محبوب را به تصویر میکشد.
چه عجب گر خوی آن چهره دل ما ببردکوه را سیل چنین گر رسد از جا ببرد
هوش مصنوعی: عجبی نیست که اگر آن چهره دلانگیز ما، کوه را زیر و زبر کند؛ مانند سیل که اگر از جا بگذرد، هر چیزی را نابود میکند.
به تماشای چمن رفتن آن سرو خوش استنیست این خوش که رقیبش به تماشا ببرد
هوش مصنوعی: رفتن به تماشای چمن در حالی که آن سرو زیبا وجود دارد، لذتبخش است، اما این خوشایند نیست که رقیب او را به تماشا ببرد.
دل مجنون شده چون صید غزال لیلستسود نبود عربش گرچه ز صحرا ببرد
هوش مصنوعی: دل مجنون به حالتی شبیه به غزال در تاریکی شب افتاده است و با اینکه ممکن است چنان دل عشقی اسیر شود، اما اگر او را از بیابان هم ببرند، سودی نخواهد داشت.
دل که بی عاشقی افسرده نماید ای کاشکه سمومیش درین دشت به یغما ببرد
هوش مصنوعی: اگر دل انسان بدون عشق بیحوصلگی و افسردگی را نشان دهد، ای کاش این حال و هوای تلخ و ناامید کنندهاش را در این دشت از بین ببرد و از آنجا برباید.
اندر آن کوی مگو نام تو شیدا چون شدپیش او کیست که نام من شیدا ببرد
هوش مصنوعی: در آن محله درباره من صحبت نکن، چرا که وقتی او را ببینی، دیگر هیچکس نمیتواند نام من را بیاورد.
یار مهمان و مرا ضعف که آیا بی میطرف میکده تسبیح و مصلا ببرد
هوش مصنوعی: دوست من مهمان است و من ناتوانم. آیا او بدون شراب، به سمت میکده میرود و تسبیح و نماز را به همراه میبرد؟
فانیا گشته ز دیرش مگر آرند بروندل آن را که می و ساقی ترسا ببرد
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که دل کسی که از دلدارش دور شده، دیگر نمیتواند آرامش داشته باشد، مگر اینکه آن کس که به معشوقش شراب و ساقی میبرد، به او بازگردد.