شمارهٔ ۱۸۸ - تتبع میر
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و درد فراق صحبت میکند. او با زبان تصاویری زیبا و مفهوم عشق، احساسات خود را بیان میکند. از شهد و زیبایی معشوق یاد میکند که به جنبههای تلخ و غمانگیز تبدیل شدهاند. هر بار که از عشق و اشک خود سخن میگوید، تأثیری عمیق و دردناک بر او دارد. زاهد نیز در پی سرگرمی و زهد است اما در حقیقت در دام عشق و شراب افتاده است. در نهایت، شاعر به وفور درد و رنج قلبی اشاره میکند که در اثر عشق و فراق به وجود آمده است.
از شهد نگویم لب آن سیمبر آلوداز شیره جانست که گلبرگ تر آلود
هوش مصنوعی: از شیرینی و لذتهای زندگی نمیگویم، چون آنچه که به من انرژی و حیات میدهد، مانند شیرهای است که گلبرگ تازه را مرطوب میکند.
از خون دلم بود رخ آلوده مژگانچون خواستم از اشک بشویم بتر آلود
هوش مصنوعی: هالهای از غم و درد بر چهرهام نشسته است، زمانی که میخواهم با اشکهای خود این آلودگی را بشوییم، اوضاع بدتر میشود.
از هجر لبت خون که همی رفت ز چشممزان زخم همی آیدم این دم جگر آلود
هوش مصنوعی: از دوری لبهای تو اشکم مانند خون از چشمانم سرازیر میشود و از آن زخم، اکنون دلزده و مجروح هستم.
شب سجده کنان بوده ام اندر سر کویشبینند سحر سربسر آن خاک زر آلود
هوش مصنوعی: در شب، در حالی که سجده میکردم، به کنار کوی او رفتهام و صبح که میشود، همه جا را پر از گرد و غبار طلا میبینم.
هر جرعه که زد نوع دگر گشت مرا زانکهر بار لب از باده بنوعی دگر آلود
هوش مصنوعی: هر بار که از نوشیدنی مینوشم، حال و وضع من تغییر میکند. زیرا هر بار لبهایم با نوعی متفاوت از شراب تماس پیدا میکند.
زاهد به صمد سجده نکرد و به صنم کرددر دیر به می خرقه زهدش مگر آلود
هوش مصنوعی: زاهد به خدا سجده نکرد و به بت سجده کرد. در کلیسا در حالی که لباس زهد و پارسایی بر تن داشت، مگر اینکه آن لباسش را آلوده کرده باشد.
فانی طرف دشت فنا لاله ستانیستکان دشت ز خون دل ما سربسر آلود
هوش مصنوعی: در دشت فنا، گلی به نام لاله نمیروید، زیرا این دشت از خون دل ما سرشار است و آلوده به غم و اندوه ماست.