شمارهٔ ۲۰۱ - مخترع
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تأثیر عشق و می بر روح و روان خود میپردازد. او با اشاره به زیبایی و جذابیت معشوق، آن را به می ناب تشبیه میکند و از خواب و خیال خود از او میگوید. شاعر از غم و تاریکی دلش در نتیجه فراق معشوق شکایت میکند و به ویرانی درونیاش اشاره دارد. او تأکید میکند که عشق و شراب تنها مختص دوران جوانی است و در پیری اثری از آن باقی نمیماند. در نهایت، شاعر با حالتی از شگفتی از غرق شدن در دنیای عشق و سرمستی صحبت میکند.
کیف و جان بخشدم آن لب می نابست مگر؟روح صافی کندم لعل مذابست مگر؟
هوش مصنوعی: آیا به جز آن لب شرابی که زلال و خوش طعم است، میتوانم روحم را تازه و شفاف کنم؟
خواب در چشم، ندارم ز خیال مژهاتخیل هندو زده صف رهزن خوابست مگر؟
هوش مصنوعی: در چشمانم خواب نیست، زیرا فکر و خیال مژههای تو مثل گروهی از هندوها در صفی ایستادهاند و به خواب من حمله میکنند.
حمرت بیضه من هست و به خوناب سرشکآمده بر می گلرنگ، حبابست مگر؟
هوش مصنوعی: رنگ قرمز و زیبای گلبرگ من شبیه رنگ خون است و به نظر میرسد که بر روی آن حبابی وجود دارد، آیا اینطور نیست؟
آب کوثر ز کف حور ندارد مستیدر کف ساقی گلچهره شرابست مگر؟
هوش مصنوعی: آب کوثر که حورهای بهشتی میآورند، در دست ساقی زیبای گلچهره، طعمی از مستی ندارد. مگر اینکه شرابی که به دست اوست، دیگرگونه و خاص باشد؟
تنگ و تاریک دلم کز غم او گشت خرابکنج ویران من خانه خرابست مگر؟
هوش مصنوعی: دل من به خاطر غم او تنگ و تاریک شده و به شدت خراب است. آیا واقعا خانه و زندگیام در این ویرانی دیگر چیزی برای حفظ کردن دارد؟
ندهد عشق و میم نشاء به پیری گفتمگفت پیر خردم عهد شبابست مگر؟
هوش مصنوعی: عشق و شراب را در دوران پیری به من نشناسان، زیرا وقتی با تو صحبت میکنم، فهمیدم که عهد جوانی هنوز ادامه دارد.
سیل می کشور هوش و خردم کرد غریقفانیا در عجبم عالم آبست مگر؟
هوش مصنوعی: سیل، هوش و درک مرا از بین برد و من در حیرتم که آیا دنیا هنوز در حال تغییر و پر از شگفتی است؟