شمارهٔ ۲۰۰ - تتبع میرشاهی
هوش مصنوعی: این شعر به احساس غم و تنهایی شاعر اشاره دارد. شاعر در هر لحظه از زندگی به غمی جدید برمیخورد که ناشی از جدایی و دوری از محبوب است. او از باده و میکده صحبت میکند و به دنبال نشانی از خوشی و رفیق میگردد. ناامیدی و غم در دل او وجود دارد و امید به وصال و خوشی را در سایه رفاقت و مینوشی جستجو میکند. در نهایت، شاعر به فانی بودن این احساسات اشاره دارد و بیان میکند که غم و اشکها بر زندگی او سایه افکندهاند.
هردم رسد به دل چو ز عالم غمی دگرغم نیست چون ز من بودت عالمی دگر
هوش مصنوعی: هر لحظه که غمی به دل میرسد، چون غم دیگری از دنیا نخواهم داشت، چرا که وجود تو برای من دنیایی دیگر است.
دارد گدای میکده از باده قدحآیینه سکندر و جام جمی دگر
هوش مصنوعی: گدای میکده با قدحی پر از شراب، تجلی و نمایشی از شکوه سکندر و جام جمی را به نمایش میگذارد.
گویم به نزد پیر مغان جور مغبچهچون نیستم به دیر جز او محرمی دگر
هوش مصنوعی: میگویم به پیش کاهن معروف که دیگری جز او را در میخانه نمیشناسم، چون نمیتوانم به زیبایی او اشارهای کنم.
نابود شد دلم ز غم هجر کاش حقبخشد نشاط وصل و دل خرمی دگر
هوش مصنوعی: دل من به خاطر اندوه جدایی نابود شد. ای کاش حق به من شادی و نغمهای از وصال و خوشی دیگری عطا کند.
این دم غنیمت است برآنکس که نبودشغیر از حریف مشفق و می همدمی دگر
هوش مصنوعی: این لحظه برای کسی ارزشمند است که جز یک دوست خوب و یک همدم دیگر چیزی در اختیار ندارد.
فانی ز سیل اشک تو غمخانه سپهرخم یافت آنچنان که فتد از نمی دگر
هوش مصنوعی: چشمهایت همچون سیلاب اشک، آسمان را در غم و اندوه فرو بردهاند، به گونهای که به حالتی افتاده است که گویی از شراب دیگری مست شده است.