تناجی
امیرعلیشیر نوایی

شمارهٔ ۱۹۹ - مخترع

دل صدپاره‌ام از لعل تو خونست دگرهر دم از رهگذر دیده برونست دگر
دل مجنون که دران زلف شد ای باد صباگو که در حلقه آن سلسله چونست دگر
ز سر نو مگر آراسته مشاطه صنعکه رخت چون مه و خط غالیه گونست دگر
آن پری عشوه کنان جام میم داد به دستدر سرم آتش مستی و جنونست دگر
دل که پیرانه دم از بازوی تقوی میزددر کف عشق یکی طفل زبونست دگر
رسته بودم ز غم عشق چو یار آمد وایکان غمم از حد و اندازه فزونست دگر
ای طبیب از سر فانی مگذر زان که ز هجرضعف بیرونش به اندوه درونست دگر