شمارهٔ ۲۰۶ - تتبع مخدوم
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عشق و شیدایی خود اشاره میکند و از درد و عذاب ناشی از آن صحبت میکند. او به مینوشی و لذتهای آن اشاره میکند، اما به شدت تحت تأثیر جدایی از محبوبش است. با توصیف زیباییها و همچنین غم و سوگ درونی، نشان میدهد که چگونه عشق میتواند انسان را به جنون و از خود بیخود کند. او از یادآوری وعده دیدار معشوقش صحبت میکند و در عین حال به فقدان و غم ناشی از جدایی نیز اشاره میکند. شاعر در نهایت، به تمایل رازآلود خود برای بیان احساساتش اشاره میکند و با این حال از فقدان شجاعت برای ابراز آن نالان است.
یارب چه بلاییست که آن شوخ قدحنوشهر باده که با غیر خورد من روم از هوش
هوش مصنوعی: خدایا چه مصیبتی است که آن معشوقهام که همیشه شراب مینوشد، هر بار که با کسی جز من مست میشود، من از حال میروم و بیخود میشوم.
از بسکه سبوی در میخانه کشیدمشد چون کف دست شترمست مرا دوش
هوش مصنوعی: به قدری در میخانه نوشیدم که حال و وضع من مانند دست شتر شده است.
آن چشم سیه را نبود حاجت سرمهدر سوگ قتیلان غمش گشته سیه پوش
هوش مصنوعی: چشمهای سیاه او نیازی به سرمه ندارند؛ زیرا در سوگ کشتهشدگان، غم او باعث شده که همهچیزش را به رنگ سیاه درآورد.
بود ارچه مرا وعده وصل تو ببازیهرگز نکنم لذت آن وعده فراموش
هوش مصنوعی: هرچند که تو وعدهی وصالت را به من بدهی و بازیام بدهی، هرگز لذت آن وعده را فراموش نخواهم کرد.
پنهان سخنم هست به آن شوخ ولیکنکو زهره آنم که برم لب سوی آن گوش
هوش مصنوعی: سخنان پنهانی دارم برای آن کسی که شیرین زبانی میکند، اما من جرأت آن را ندارم که به او بگویم و لب به سخن بگشایم.
فانی اگرت دعوی آیین فنا هستاز رفته تأسف مخور از نامده مخروش
هوش مصنوعی: اگر تو ادعای فنا و نابودی کنی، از چیزهایی که گذشتهاند غمگین نشو و از چیزهایی که هنوز نیامدهاند نگران نباش.