شمارهٔ ۲۲۱ - تتبع مخدوم
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف حال و هوای خود در دیر مغان میپردازد. او از فغان و آههایی که بر دلش سنگینی میکند صحبت میکند و به توبه و گناه اشاره میکند. شاعر احساس شرمندگی و ناپاکی خود را ابراز کرده و خویشتن را در دل دیر مغان به خداوند عرضه کرده است. او از ساقی درخواست نوشیدنی دارد تا بتواند رنجهای درونی خود را فراموش کند. عشق عمیقش را با زبان لایق و اشاره به حالتی بینشانی بیان کرده و اعتراف میکند که با وجود نام و نشان آزاد، هنوز در دل داغ عشق دارد. از گفتن داستانهای عشق خود نیز خسته نشده و آن را ادامه میدهد.
باز در دیر مغان آه و فغان آوردهامعالمی را از فغان خود به جان آوردهام
هوش مصنوعی: در محیط میخانه دوباره از درد و اندوه خود فریاد برآوردهام و با ناگفتههای دلم، همه را به جان آوردهام.
از گناه توبه با زنار گبر خویش رادست و گردن بسته در دیر مغان آوردهام
هوش مصنوعی: من از گناه خود توبه کردهام و چون زنجیری به گردن و دست خود، آن را به درگاه معبد مغان آوردهام.
هرچه میخواهی به این رسوا بکن ای مغبچهکانچنان کِت خواستی دل آنچنان آوردهام
هوش مصنوعی: هرچه میخواهی بگویید و آشکار کن، ای دختر معشوق، چون خواستههای تو را برآورده کردهام و دلهایی که برایت آوردهام نیز همینطور است.
لطف پیر دیر هست افزون ز جرم من از آنار کند شرمنده سر بر آستان آوردهام
هوش مصنوعی: لطف و مرحمت پیر مذهب بیشتر از گناهان من است، زیرا من با شرمندگی سر را بر درگاه او گذاشتهام.
ساقیا رطل گرانم ده که از شرمندگیسر به زیر افکنده خود را سرگران آوردهام
هوش مصنوعی: ای ساقی، یک بار سنگین به من بده، زیرا به خاطر شرم و خجالت، سرم را پایین انداختهام و خود را غمگین و ناراحت کردهام.
گرچه از نام و نشان آزادم اما داغ عشقبر جگر از بینشانیها نشان آوردهام
هوش مصنوعی: با اینکه از نام و شهرت رها هستم، اما به خاطر عشق، درد و نشانههای بیهویتی را بر دل خود دارم.
لایقالی گفته سر عشق را چون پیر دیرفانیا چون گویم ار صد داستان آوردهام
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که موضوع اصلی صحبت درباره عشق است و بیان شده که نمیتوان به راحتی از آن چیزی گفت. علاوه بر این، اشاره به این دارد که عشق مثل یک معبد قدیمی و فرسوده است و وقتی که به آن فکر میکنیم، شاید داستانها و حکایتهای بسیاری در موردش داشته باشیم، اما در نهایت بیان آن دشوار به نظر میرسد.