شمارهٔ ۲۲۲ - تتبع خواجه
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر یک سفر عاشقانه و روحانی است. شاعر از رها کردن قید و بندهای دنیوی و خودسازی در میکده سخن میگوید. او به عشق و وصالی اشاره میکند که در طی عمرش به دنبال آن بوده و در این راه تلاش کرده است. شاعر از درد و غم ناشی از جدایی یاد میکند و بیان میدارد که همهی علم و عملش را برای رسیدن به معشوق قربانی کرده است. او مخاطب را به ترک خودخواهی و پذیرش عشق دعوت میکند، زیرا در نهایت، عشق و وصال به او آرامش میبخشد.
اینکه خود را به در میکده عریان کردمخرقه را رهن شراب از پی رندان کردم
هوش مصنوعی: من خود را در میکده به صورت عریان نشان دادم و برای نوشیدن شراب از رندان، لباس و پوشش خود را کنار گذاشتم.
دوش یک جرعه ام احسان ننمودی هر چنداشک چون شمع فشاندم سپس افغان کردم
هوش مصنوعی: دیشب یک جرعه محبت به من نرساندی، هرچند که اشکهایم مثل شمع ریخته شد و بعد از آن با صدای بلند نالیدم.
عمرها آنچه دل از علم و عمل جمع نمودهمه را در سر آن زلف پریشان کردم
هوش مصنوعی: تمام عمرم را صرف دانش و عمل کردم، اما همه آنچه جمع کردهام را فقط با یک اشاره به آن زلف مجنونوار فراموش کردم.
خم چوگان فلک دست امیدم بکشیددست هر گه سوی آن گوی زنخدان کردم
هوش مصنوعی: دست امید من به سمت بازی دنیا دراز شد و هر بار که به آن بازی روی آوردم، به سمت زیبایی و جذابیتهایی که در آن وجود داشت، حرکت کردم.
بیم آتش مده از جرم می ام ای زاهدکانچه قسام ازل امر نمود آن کردم
هوش مصنوعی: ای زاهد، نگران آتش و عذاب گناه من نباش، زیرا من آنچه را که خداوند از ابتدا مقدر کرده بود، انجام دادم.
خرقه چاک مرا بر صف تکمه شدستآن گره ها که به دامان و گریبان کردم
هوش مصنوعی: پوشش پارهام به شکل دکمه درآمده و آن گرههایی که در دامان و یقهام زده بودم، اکنون نمایان شدهاند.
پرتو مهر وصال از درو بامش افتادخانه دل که بسودای تو ویران کردم
هوش مصنوعی: نور عشق و نزدیکی تو از در و بام خانهام تابیده و بر افراشته است، اما اکنون با ویرانی دل به خاطر آرزوی تو، این خانه برای من خالی و خراب شده است.
دل که گمره شده بود از هوس جنت و حوربازش از یاد وصال تو پشیمان کردم
هوش مصنوعی: دل من که به خاطر آرزوی بهشت و زیباییهای آن گمراه شده بود، از یاد تو بازگشت و پشیمان شد.
وصل اگر بایدت از خود بگذر ای فانیبین که چون قصه مشکل به تو آسان کردم
هوش مصنوعی: اگر به وصل محبوب نیاز داری، باید از خود و خواستههایت بگذری. ای فانی، بدان که من مشکلات را برای تو آسان کردهام، مانند یک داستان.