شمارهٔ ۲۲۷ - تتبع خواجه
هوش مصنوعی: این شعر درباره شادی و آرامش در بهار است. شاعر در کنار جوی و درختان سرسبز احساس خوشحالی میکند و به لذتهای زندگی مانند نوشیدن شراب و تماشای زیباییهای طبیعت اشاره میکند. او از عشق و آتش دل خود سخن میگوید و بر همنشینی با ساقی و زیباییهای او تأکید دارد. شاعر به نوعی تسلیم تقدیر شده و از خود بیخود گشته تا بار عشق را سبکتر کند. در نهایت، او از شرمندگی نسبت به گذشته و جستجوی معنای واقعی زندگی صحبت میکند.
چه خوش باشد که باشد در بهارمکنار جوی و سروی در کنارم
هوش مصنوعی: چقدر خوب است که در بهار، در کنار جویی و درخت سرو باشم.
گهی باشد به سبزه افت و خیزمگهی باشد به ساغر گیر و دارم
هوش مصنوعی: گاهی پیش میآید که به خوشی و شادی میپردازم و گاهی هم در حال نوشیدن و لذت بردن هستم.
بود چون آب چشم و آتش دلتذروان بر کنار جویبارم
هوش مصنوعی: چشمم مانند آب اشک میریزد و دلام همچون آتش میسوزد، تذروانی در کنار جویبارم.
ز دست ساقی گلرخ دمادممی گلگون کند دفع خمارم
هوش مصنوعی: از دستان ساقی، چهره گل مانند، پیوسته نوشیدنی رنگین مینوشم که حالت خماریام را برطرف کند.
همینم گر بود ارزانی از چرختوقع شوکتی دیگر ندارم
هوش مصنوعی: اگر همین حال و روزم از جانب سرنوشت ارزان باشد، دیگر توقع هیچ گونه شگفتی و قدرتی ندارم.
بلندان را چو آخر خاکساریستبحمدالله کز اول خاکسارم
هوش مصنوعی: بلندان همچون خاکی هستند که در پایان به زمین بازمیگردند و من نیز از ابتدا همانند خاکی humble و کوچک بودم، بنابراین شکر خدا که این چنین است.
ز بت گردید سوی قبلهام روز پیر دیر ازین رو شرمسارم
هوش مصنوعی: به خاطر محبت و زیبایی معشوق، به سمت او میروم و از اینکه به خاطر عشقم، دل از پیر و مذهب باختم، شرمندهام.
خودی از خود بیفکندم چو فانیسبکتر شد براه عشق بارم
هوش مصنوعی: من از خودم جدا شدم، و زمانی که از دنیای مادی رها شدم، در مسیر عشق، بار سنگینتری را احساس نکردم.