شمارهٔ ۲۲۶ - تتبع مخدوم
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساس ناتوانی خود در برابر عشق و تمایلاتش سخن میگوید. او نمیتواند از باده (شراب) که نشانهای از عشق و شور است دوری کند و همچنین نمیتواند تقوای دینی را در خود تقویت نماید. دل او در پی عشق آشفته و شیدا است و نمیداند با این حال چه کند. او از غم دل و افشای رازهایش در برابر معشوق نگران است و به این میاندیشد که نمیتواند از عشق خود دست بردارد. در نهایت، او به زیبایی معشوقش اشاره میکند و میگوید که تنها به آن چهره زیبا میتواند نگاه کند و نمیتواند خواستهای جز آن داشته باشد. این شعر بیانگر تضاد بین عشق و ناتوانی انسان در کنترل احساساتش است.
از باده تبرا چه کنم چون نتوانماندیشه تقوا چه کنم چون نتوانم
هوش مصنوعی: چه فایده از بادهای که نمیتوانم خود را از آن دور نگهدارم؟ و چه کنم از اندیشه تقوا که نمیتوانم به آن عمل کنم؟
ز آشفتگی باده و درماندگی عشقبا این دل شیدا چه کنم چون نتوانم
هوش مصنوعی: از سردرگمی ناشی از شراب و ناامیدی عشق، با این دل پر از شور و شوق چه بکنم وقتی که نمیتوانم کاری از پیش ببرم.
مخمورم اگر کوثرم آری که بنوششجز ساغر صهبا چه کنم چون نتوانم
هوش مصنوعی: اگر مست هستم و مثل کوثر (آب گوارا) روحی شاداب دارم، تنها دلیلش این است که نمیتوانم جز از جام شراب بنوشم. پس چه کنم که این حالت برایم اجتنابناپذیر است؟
چون بینمش از حال روم وه که غم دلدر پیش وی افشا چه کنم چون نتوانم
هوش مصنوعی: وقتی او را میبینم، حالتی به من دست میدهد که نمیتوانم غم دلام را در مقابلش پنهان کنم. نمیدانم چه کار باید بکنم.
دادن سر مویت که ستاند همه کونیناین بیهده سودا چه کنم چون نتوانم
هوش مصنوعی: اگر سر خود را به پای تو قربان کنم، با وجود اینکه همه جهان به فنا میرود، این معامله بیفایده را چه کنم وقتی که نمیتوانم؟
آن مه شد و بی طاقتم این جان حزین رادر هجر شکیبا چه کنم چون نتوانم
هوش مصنوعی: آن مه رفت و من با حزن و اندوه فراوان در فراق او چگونه بتوانم صبر کنم، وقتی که صبر از من برنمیآید.
فانی بره عشق نظر بر رخ خوبانجز آن رخ زیبا چه کنم چون نتوانم
هوش مصنوعی: عاشق هستم و وقتی به چهرهی زیبای محبوبان نگاه میکنم، نمیدانم چه کار کنم چون جز آن چهرهی زیبا چیزی نمیتوانم ببینم.