شمارهٔ ۲۴۰ - مخترع
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و عذاب جدایی و فراق میگوید. او به شدت داغی را که ناشی از جدایی معشوقش است، احساس میکند و برای او سوز و گداز بیشتری دارد. وی اشاره میکند که حتی اگر معشوقش در کنارش بود، درد و ضعفش به حدی است که نمیتواند برطرف شود. همچنین به حالاتی از غم و اندوه اشاره میکند که روحش در این زمان بیروح و بیقواره شده است. شاعر به نوعی از نزدیکی به دیگران و مستان نیز اشاره میکند و تأکید میکند که در خیال معشوقش غرق بوده و از زخمهای دردناک احساس میکند. در نهایت، او به تب و آتش درونش پرداخته و میگوید که این حالت ناخوشایند کماکان وجود دارد.
گرچه دوش از داغ هجران آتشین تب داشتمسوز این آتش فزونتر بود کامشب داشتم
هوش مصنوعی: هرچند که شب گذشته به خاطر دوری از محبوبم تب و داغی احساس میکردم، اما سوز و شعلهای که امشب دارم، بیشتر و شدیدتر است.
درد و ضعفم هر دو مهلک بود گر میآمدیپرسه را اسباب جان دادن مرتب داشتم
هوش مصنوعی: درد و ضعف من بسیار شدید و خطرناک بود. اگر تو میآمدی، من به طوری آماده جان دادن بودم که میتوانستم همهچیز را برای آخرین لحظهام ترتیب دهم.
از تو و خود در زمان هجر و ایام فراقروح را بیقالب و بیروح قالب داشتم
هوش مصنوعی: در زمان جدایی و فاصله از تو، روح من بیقالب و بیحیات بود.
گر تقرب جستم اندر شرب با مستان دیرعیب نبود چون به ایشان قرب مشرب داشتم
هوش مصنوعی: اگر در میخانه به دوستان صمیمی نزدیک شدم، عیب ندارد، چون من هم از همان نوشیدنیها مینوشیدم.
در خیال خار مژگانش نبودم خواب دوشز آنکه اندر پیرهن صد نیش عقرب داشتم
هوش مصنوعی: من در خواب دیروز، به خاطر فکر کردن به مژههای او آرامش نداشتم، زیرا در دل خود احساس زخمهای زیادی از نیشهای عقرب، در پیرهنم داشتم.
در تب غم فانیا سوز درونم کم نشدزانکه از تبخاله بود آبی که بر لب داشتم
هوش مصنوعی: غم و درد درونم هرگز کم نشده، چون آبی که بر لب داشتم، فقط بخشی از یک درد بود و نه آنچه که باید به آرامش برساند.