شمارهٔ ۲۴۵ - تتبع خواجه
هوش مصنوعی: در شعر، شاعر از عشق و درد و اندوه خود صحبت میکند. او خود را در میان بزم جمعیت خاصی میبیند که از او دور است و احساس طرد شدن میکند. او به مینوشی و رند بودن تمایل دارد، ولی از قضاوتهای زاهدان و ملامتهای آنها آگاه است. شاعر از سختیها و ناملایمات زندگی خود گلهمند است و به وجود عشق و شادمانی که در دل دارد اشاره میکند. بهنوعی او بین زهد ظاهری و عشق حقیقی در نوسان است و از ریاکاری و دوگانگیهای اجتماعی انتقاد میکند.
من که دُردیکش آن مغبچه خمارمجام جم کهنه سفال در او پندارم
هوش مصنوعی: من که آدمی هستم که از عشق آن دختر خمار میکشم، در خیال خودم این جام شکسته از جنس جَم است.
بزم او حلقه جمعیت مخصوصان استمن که مردودم و آشفته نباشد یارم
هوش مصنوعی: محفل او جایی است که فقط افراد خاص جمع میشوند و من که رد شدهام و در حالتی پریشان هستم، نمیتوانم در کنار او باشم.
چو کشم جانب رندان سبوی باده به دوشطعن زاهد شنوم لیک به خویشش نارم
هوش مصنوعی: وقتی که به سمت دوستانی که در حال نوشیدن باده هستند میروم، ممکن است سخنان و انتقادهایی از زاهدان بشنوم، اما به نظر خودم اهمیتی به این گفتهها نمیدهم.
پشت از بار جفای فلکم گشته نگوندوش زیر سبوی بزم مهی انگارم
هوش مصنوعی: در اثر ظلم و نادانی روزگار، بار زندگی بر دوش من سنگینی میکند. اما وقتی در کنار دوستان و در میان شادیها هستم، گویی تمام این مشکلات فراموش میشود.
زاهدا کفر خود و دین تو دیدم نشومراضی ار پهلوی تسبیح نهی زنارم
هوش مصنوعی: ای زاهد، من کفر و دین تو را مشاهده کردهام و اگر در کنار تسبیح، کمربند ببندم، هرگز راضی نخواهم شد.
شیخ شهرم چو دهد توبه ز می نیست ولیکپیر دیر ار شنود کار جز استغفارم
هوش مصنوعی: اگر شیخ شهر توبه کنم و از می نوشی پرهیز کنم، برای او اهمیتی ندارد؛ اما اگر پیر دیر از من بشنود، فقط به دنبال بخشش و استغفار برمیآید.
گرچه آیین فلک شیوه ناهمواریستفانیا زو ستم و ظلم رسد هموارم
هوش مصنوعی: با اینکه گردشهای زمان پر از ناپایداری و سختی است، اما من از این مشکلات و ظلمها عبور میکنم و به آرامش میرسم.