شمارهٔ ۲۵۸ - تتبع خواجه
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به جوانی توصیه میکند که به میخانه برود و از شراب لذت ببرد. او به اهمیت عشق و دوری از قضاوت زاهدان تأکید دارد و میگوید که در این دنیای عشق، زبان و احساسات تغییر میکند. او همچنین به جوان میگوید که از سخنان دیگران گوش بگیرد و در خلوت وصال، خود را وارد لذت و شادی کند. در نهایت، شاعر از محبوب میخواهد که خود را نشان دهد و از بیخود بودن در عشق لذت ببرد.
می بایدت به دیر مغان آی و نوش کنایمان فدای مغبچه می فروش کن
هوش مصنوعی: باید به میخانه بروی و جرعهای بنوشی، ایمان خود را برای معشوقهات فدای عشق او کن.
دارم سخن به گوش تو پنهان ز مدعیهای ای جوان نصیحت این پیر گوش کن
هوش مصنوعی: ای جوان، به حرفهای من که به آرامی و نامحسوس میگویم گوش کن، چون حرفها و نکتههای من با تجربهام به تو میتواند کمک کند، حتی اگر از دیگران نشنیده باشی.
در خلوت وصال برابر بنوش میتا کس سخن برون نبرد ترک هوش کن
هوش مصنوعی: در تنهایی و آرامش عشق، نوشیدنی را با هم بنوشید تا هیچ کس نتواند چیزی را در مورد شما بگوید و از حالت طبیعی خود خارج نشوید.
در گفتگوی عشق زبان دگر بودزاهد تو این ترانه ندانی خموش کن
هوش مصنوعی: در گفتگوی عشق، زبان و لغت متفاوتی وجود دارد. ای زاهد، تو نمیتوانی این آهنگ را درک کنی، پس سکوت کن.
چون قول پیر دیر به عیشت دلالت استای خواجه استماع نداری خموش کن
هوش مصنوعی: ای آقا، وقتی که در سخن سالخورده و پختهای درباره لذت و شادی از زندگی خواهی شنید، بهتر است اگر گوش نمیکنی، سکوت کرده و چیزی نگوئی.
عکس تو ساقیا به رخت لاف زد ز حسنمنکر شود بگیر می و رو بروش کن
هوش مصنوعی: ساقی، عکس تو آنقدر زیباست که از زیباییات مدعی میشود، پس به جای این حرفها، قدری شراب بنوش و به چهرهات نگاه کن.
ای مغبچه گشا رخ و فانی صفت به دیرعریان ز ستر هوش دوصد خرقه پوش کن
هوش مصنوعی: ای دخترک شرابفروش، چهرهات را نمایان کن و با صفات فانیات، در میخانه به دور از پلیدیها ظاهر شو، و دو صد لباس راحتی بر تن کن.