شمارهٔ ۲۷۵ - اختراع
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به میخانه و لذتهای آن اشاره میکند. او از پیمانهای میگوید که هرگز پر نمیشود و در جستجوی عشق است؛ حتی در مکانهایی مقدس مثل کعبه و بتخانه. شاعر به حالت مستی و بیخیالی خود اشاره میکند و خود را از ننگهای دنیوی رها میسازد. او همچنین به بیفایده بودن برخی سخنان واعظان و در عوض، ارزش یافتن در لذتهای زندگی اشاره دارد. در پایان، او دعوت میکند که به جای جستجوی ثروت و دنیا، به خرابی و آزادی بیاندیشیم.
پیمانهٔ مِیْ جویان، رفتم سوی میخانهبیرون نروم زانجا، پر ناشده پیمانه
هوش مصنوعی: به دنبال نوشیدن شراب به میخانه رفتم و نمیخواهم از آنجا خارج شوم، چرا که پیمانهام هنوز پر نشده است.
شیخان مناجاتی، رندان خراباتیجویند ترا جانا، در کعبه و بتخانه
هوش مصنوعی: پاکان اهل دعا و خوشگذرانان پرشور، به دنبال تو هستند ای محبوب، در کعبه و در معابد.
در میکده سر مستم، از ننگ خودی رستمنوشم قدح باده، با نعره مستانه
هوش مصنوعی: من در میکده مست و شاداب هستم و از احساس شرم و خجالت خودم دور شدهام. در حالی که با صدای بلند و شاد از باده مینوشم، حس لذت و پایکوبی مرا فراگرفته است.
شد جام مِیَم قاتل، جز این چه کند حاصل؟چون یار قدح دارد، با عاشق دیوانه
هوش مصنوعی: جام می من به قدری intoxicating و جذاب است که چیزی جز این نمیتواند عائد من کند. وقتی یار به قدح مشغول است، عاشق دیوانه هم به همین مشغولیت میافتد.
واعظ به سر منبر، گوید همه از کوثرمن مست و بَرَد خوابم، زین بلعجب افسانه
هوش مصنوعی: واعظ در بالای منبر میگوید که همه از کوثر مست شدهاند و این داستانهای عجیب و غریب مرا خوابآلوده کرده است.
تو هم گل بستانی، هم شمع شبستانیهم روز منت بلبل، هم شب شده پروانه
هوش مصنوعی: تو هم مانند یک گل در باغ هستی و هم چون شمعی در شب، هم روزی خوش برای بلبل و هم شب پر از زیبایی برای پروانه.
فانی سخنم بشنو، جویای خرابی شودر گنج نشد معمور، کس ناشده ویرانه
هوش مصنوعی: به سخنان من توجه کن و به دنبال ویرانی باش، زیرا در جایی که گنجی وجود ندارد، کسی نتوانسته است به آبادانی دست یابد.