شمارهٔ ۲۸۰ - تتبع خواجه
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و حال روحی خود سخن میگوید. او در کوی مغان از عطر و حال عشق مست است و بیخبر از خود و دیگران به سر میبرد. به کسی که از رسوایی او خوشحال است میگوید که عشق او به اندازهای عمیق و خاص است که هیچکس نمیتواند مانند او رسوا شود. او در میکده (دیر) به عشق میپردازد و با شور و حال خود، به وصف زیبایی میپردازد. همچنین، شاعر به طعنههای پیر و جوان توجهی ندارد و میگوید با وجود آشفتگیها، عشق او پابرجاست. در نهایت، او به فانی بودن و تفرقههای دنیای بشری اشاره میکند و آسودگی را در مرگ و فنا میبیند.
باز در کوی مغان عاشق مستم جایینی ز خویشم خبر و نی ز کسم پروایی
هوش مصنوعی: در محل زندگی مغان، دوباره دلبسته و سرمستم. نه خبری از خودم دارم و نه نگران کسی هستم.
ای که رسوایی من میطلبیدی خوش باشکه ز عشقت نتوان یافت چو من رسوایی
هوش مصنوعی: ای کسی که انتظار داشتی من رسوا شوم، خوشحال باش! چرا که عشق تو را هیچکس نمیتواند مانند من به چنین رسوایی برساند.
مست در دیر بهر نغمه که از عشق کشنددستی افشانم ازان حالت و کوبم پایی
هوش مصنوعی: مست در میخانهام و به خاطر آوازهایی که به عشق سروده شدهاند، دستم را به علامت شادی بالا میبرم و پاهایام را به زمین میکوبم.
خواریم بین که به بزم دگران باید شدآرزو گر شودم صحبت بزم آرایی
هوش مصنوعی: ما در جمع دیگران احساس حقارتی داریم و در دل آرزو میکنیم که کاش بتوانیم در جمع شاداب و خوشایند آنها حاضر شویم.
پیر و برنا اگرم طعنه زنانند چه عیب؟من که پیرانه سرم شیفته برنایی
هوش مصنوعی: اگر پیران و جوانان به من خرده بگیرند، چه اشکالی دارد؟ من که در روزگاری که سن و سالی دارم، هنوز به جوانی دل بستهام.
یار با غیر کشد باده بگو من چه کشمجز به بد حالی خود ناله واویلایی
هوش مصنوعی: یار با دیگری همنشینی و شراب مینوشد، اما من چه بگویم جز اینکه از حال و روز بد خود ناله کنم و به فریاد بیفتم.
فانیا نیست به جز تفرقه ز ابنای زمانگر کشی رخت به سر حد فنا آسایی
هوش مصنوعی: جز تفرقه و جدایی میان مردم زمان، چیزی دیگر باقی نمیماند. اگر به مرگ و فنا رسیدی، راحتی و آرامش خواهی یافت.