شمارهٔ ۲۳ - دزد پاتختی
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به تلخی وضعیت زندگی و سختیهای آن اشاره دارد. او میگوید که مرگ برای مردم بدبخت، نوعی خوشبختی است و گذر عمر با درد و رنج بسیار همراه است. او به ناتوانی و بیثمری تلاشهایش اشاره میکند و میگوید که دزدی و فساد در بین نخبهها و رجال کشور وجود دارد. همچنین، زنان جامعه، به رغم زنده بودن، در حقیقت در وضعیت بدی به سر میبرند. او در پایان به این نتیجه میرسد که اگر کسی آرزوی آسایش دارد، بهتر است بمیرد، زیرا زندگی تنها با سختی و رنج همراه است.
هزار بار مرا، مرگ به از این سختی استبرای مردم بدبخت، مرگ خوشبختی است!
هوش مصنوعی: برای من، هزار بار مرگ از این دشواریها بهتر است. برای افرادی که بدبختاند، مرگ نشاندهنده خوشبختی است.
گذشت عمر به جان کندن، ای خدا مردم!ز دست این همه جان کندن، این چه جان سختی است؟
هوش مصنوعی: عمر من به سختی و رنج سپری شد، خدایا، دیگر نمیتوانم. از این همه زحمت و تلاش، چرا اینقدر تحملم بالا است؟
رسید جان به لبم، هر چه دست و پا کردمبرون نشد دگر، این منتهای بدبختی است!
هوش مصنوعی: جانم به لب رسیده و هر چقدر تلاش کردم که از این وضعیت خارج شوم، دیگر نتوانستم. این نشاندهنده بدترین حالت ناامیدی من است!
رجال ما همه دزدند و دزد بدنام استکه دزد گردنه، بدنام دزد پاتختی است
هوش مصنوعی: در میان مردان ما، همه افراد دزد هستند و دزدی که در گردنه عمل میکند، بدنامتر از دزدی است که در کنار درگاه خانهها دزدی میکند.
رجال صالح ما، این رجال خنثیاند!که از رجال دگر، امتیازشان لختی است
هوش مصنوعی: مردان خوب ما، افرادی بیخاصیت و بدون تأثیر هستند! چراکه تفاوت آنان با مردان دیگر فقط اندکی است.
زنان کشور ما زندهاند و در کفنندکه این اصول سیهبختی، از سیهرختی است!
هوش مصنوعی: زنان کشور ما هنوز زندهاند و در شرایط سختی زندگی میکنند، زیرا این اوضاع ناگوار، نتیجه چهرهای غمگین و ناخوشایند است!
بمیر «عشقی » ار آسایش آرزو داریکه هر که مرد، شد آسوده، زنده در سختی است
هوش مصنوعی: اگر میخواهی آرامش و آسایش داشته باشی، باید از عشق دست بکشی، چرا که مردن انسان را آسوده میکند و زندگی در این دنیا با درد و سختی همراه است.