بخش ۹ - برگشت از بقعه به ده
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به تجربهای عجیب و ترسناک اشاره میکند. او بعد از یک حالت گیجی، خودش را در حالتی خوابآلود و روی زمین میبیند. صبح که بیدار میشود، متوجه میشود که در کنار جویی در دروازه ده خوابیده است. در ادامه، او به ناگاه متوجه زنی میشود که با کوزهای به سمت آب میآید و به یاد میآورد که این منظره شبیه خواب است. او سپس در حین دویدن به سمت ده، زنی را با بچهای در بغل میبیند که کفنپوش است. در ادامه، او متوجه میشود که همه زنان در ده شبیه دختر کسری به نظر میرسند و این تصور باعث هراس او میشود. شاعر در پایان اشاره میکند که این تجربه را به نظم کشیده و برای دیگران نقل کرده است. این روایت نشاندهنده ترس و اضطراب شاعر از مرگ و یادآوری اجساد و دنیای دیگر است.
جستم از جای و ندانم چه دگر پیش آمدچه دگر بر سر این شاعر درویش آمد
هوش مصنوعی: برخاستم و ندیدم که چه اتفاقی افتاد یا چه سرنوشتی برای این شاعر درویش رقم خورد.
آنقدر هست که یک مرتبه بر خویش آمدپایم اندر روش، از شدت تشویش آمد
هوش مصنوعی: به اندازهای افکار و نگرانیها در ذهنم درگیرم که یک بار به خودم آمدم و متوجه شدم در چه وضعیتی هستم.
بدویدم همه جا، هر چه کم و بیش آمد
هوش مصنوعی: من به هر سمت و سویی دویدم، هر چه به دستم آمد و هر آنچه کم یا زیاد بود.
سرم آخر به ستونی برخورداوفتادم به زمین خوابم برد
هوش مصنوعی: سرانجام سرم به ستونی خورد و به زمین افتادم و خوابم برد.
صبح برخاستم، انگشت زدم بر دیدهخویشتن دیدم، بر خاک و به گل مالیده
هوش مصنوعی: صبح از خواب بیدار شدم و وقتی به چشمان خودم نگاه کردم، دیدم که بر زمین و گلها نشستهام و خود را به آنها آلوده کردهام.
لب جوئی در دروازه ده خوابیدهآفتاب از افق اندک، به سرم تابیده
هوش مصنوعی: در کنار جویی در ورودی village، آفتاب کمکم از افق بیرون آمده و بر سرم تابیده است.
خاطر جمع من از دوش ز هم پاشیده
هوش مصنوعی: دل من آرام است، اما زندگیام به هم ریخته و دچار آشفتگی است.
خاستم بر سر پا بهت زدهباز دیدم که ز یک گوشه ده:
هوش مصنوعی: خواستم بایستم و از تعجب به اطراف نگاه کنم، اما دیدم که از گوشهای از ده، چیزی جلب توجه میکند.
با یکی کوزه، همان زن به لب آب آمدمن در اندیشه که این منظره در خواب آمد
هوش مصنوعی: زن با کوزهای به کنار آب آمد و من در فکر بودم که آیا این صحنه را در خواب دیدهام یا واقعیت است.
دیدم آن زن که بپندار تو نایاب آمدز ره دیگر با کاسه و بشقاب آمد
هوش مصنوعی: زن را دیدم که گمان میکردی پیدا نمیشود، اما او از مسیری دیگر آمد و با خود کاسه و بشقاب داشت.
ز سوی دیگر با یک بغل اسباب آمد
هوش مصنوعی: از طرف دیگر با کلی وسایل و تجهیزات آمد.
شد سه تن دختر کسری سر آبجمع و از بیم شدم من بی تاب
هوش مصنوعی: سه دختر کسری در کنار آب جمع شدند و من به خاطر ترس از آنها بیتاب شدم.
پس سراسیمه دویدم، سوی ده تا که مگردیگر این منظره هول نیاید به نظر
هوش مصنوعی: من به سرعت به سوی روستا دویدم تا شاید دیگر آن صحنه ترسناک را نبینم.
باز آن زن سر ره شد ز یکی خانه بدرهشتم آن راه و دویدم به سوی راه دگر
هوش مصنوعی: زن دوباره در همان مسیر قرار گرفت و از یک خانه بیرون آمد. من نیز به سوی راه دیگری دویدم.
وندر آن راه ورا دیدم یک بچه پسر:
هوش مصنوعی: در آن مسیر، پسری کوچکی را دیدم.
دارد اندر بغل آن تیره کفنسپس آهسته خرامد سوی من
هوش مصنوعی: در آغوش خود، آن کفن تیره را دارد و به آرامی به سمت من میآید.
به سوی قافله القصه، خرامیدم زودباز دیدم هر زن که در آن قافله بود
هوش مصنوعی: به سمت کاروان داستان حرکت کردم و به سرعت برگشتم. وقتی رسیدم، هر زنی که در آن کاروان بود را دیدم.
همه چون دختر کسری، به نظر جلوه نمودجز یکی زن که مسلمان نبد و بود یهود
هوش مصنوعی: همه به سان دختر کسری زیبا و دلفریب به نظر میرسیدند، جز یک زن که مسلمان نبود و یهودی بود.
باری این قصه بر احوال من این را افزود
هوش مصنوعی: این داستان به وضعیت من اضافه شد و بر آن تاثیر گذاشت.
این حکایت همه جا می گفتمچون سه سال دگر ایران رفتم
هوش مصنوعی: من این داستان را در همه جا بازگو میکردم، چون سه سال دیگر به ایران سفر کردم.
هر چه زن دیدم آنجا همه آنسان دیدم!همه را زنده درون کفن انسان دیدم!
هوش مصنوعی: هر زن که دیدم، همه را به یک شکل دیدم! همه را درون کفن انسان، به شکل زنده و واقعی مشاهده کردم!
همه را صورت آن زاده ساسان دیدم!صف به صف دختر کسری همه جا سان دیدم
هوش مصنوعی: همه جا افرادی را دیدم که صورت و نشانی از نسل ساسانیان داشتند. در هر مکان، گروه گروه دختران کسری را میدیدم.
خویشتن را پس از این قصه هراسان دیدم
هوش مصنوعی: پس از این ماجرا، احساس ترس و نگرانی عمیقی درباره خودم پیدا کردم.
همه این قصه به نظم آوردمفهم آن بر تو حوالت کردم
هوش مصنوعی: تمام این داستان را به صورت نظم درآوردم و فهم آن را به تو منتقل کردم.