شمارهٔ ۱۷
هوش مصنوعی: این شعر احساس دلتنگی و جدایی را بررسی میکند. شاعر از عدم وفا و تغییر رفتار معشوق شکایت میکند. او به یاد روزهای گذشته میافتد که معشوق وفادار بود، اما اکنون جفا میکند. شاعر وضعیت خود را تشبیه میکند به لشکری که بدون پادشاه مانده است و از هجران معشوق رنج میبرد. همچنین، او دردی عمیق را تجربه میکند که با اشکهایش به خون شهید کربلا مشابهت میدهد. در نهایت، شاعر به حالِ دلهای عاشق اشاره میکند که به عشق مبتلا شدهاند و از سوزِ جدایی رنج میبرند.
آن عهد و وفای ما کجا شداز هر دو دلت چرا جدا شد
هوش مصنوعی: عهد و پیمان ما کجا رفت؟ چرا دلهای ما از هم جدا شد؟
دی عادت تو همه وفا بودامروز چرا همه جفا شد
هوش مصنوعی: دیروز تو همیشه با وفا بودی، اما امروز چرا همهچیز به جفا و بیوفایی تبدیل شده است؟
بر لشکر حسن، پادشاهیچونین شود آنکه پادشا شد
هوش مصنوعی: وقتی حسن فرماندهی کند، کسی پادشاه میشود که شایسته این مقام باشد.
تا تو بشدی بشد قرارممعلوم نمی شود کجا شد
هوش مصنوعی: وقتی تو رفتی و آرامشم را از دست دادم، نمیدانم که آرامش من کجا رفته است.
هجران تو دشت کربلا بودزو حصه من همه بلا شد
هوش مصنوعی: فراق و دوری تو برای من مانند دشت کربلا شد و تمام آنچه که به من تعلق داشت، به مصیبت و سختی بدل گشت.
وز خون دو دیده، رویم اینکچون حلق شهید کربلا شد
هوش مصنوعی: از اشکهای چشمانم، اکنون صورتم مانند چهرهی شهید کربلا شده است.
زین گونه شود که من شدستمهر دل که به عشق مبتلا شد
هوش مصنوعی: هر دلی که به عشق گرفتار شود، به همین حالتی که من هستم، دچار خواهد شد.