شمارهٔ ۴۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد دوری معشوق شکایت میکند و به شدت متاثر از هجران اوست. او منتظر وصال معشوق است و نمیداند این دیدار چه زمانی خواهد بود. معشوقش را به عنوان زیبایی توصیف میکند و تنها شغلش را پرستش او میداند. شاعر بهار را بدون حضور معشوق بیمعنا میبیند و میگوید که زیبایی معشوق باعث خجالت گلها میشود. همچنین بیان میکند که از عشق و بوسه و نزدیکیشان بینصیب است و در انتها بروز نگرانی خود را از این که ممکن است بیمعشوق، شرابش را بنوشد، نشان میدهد.
گشتم از هجر او نزار چو نیوعدهٔ وصل او ندانم کی
هوش مصنوعی: در اثر دوری و فراق او بیمار و ضعیف شدم، اما نمیدانم که وعده ملاقات و وصالش کی رخ خواهد داد.
او بت دلبرست و نیست مراهیچ کاری به جز پرستش وی
هوش مصنوعی: او معشوقی است که به عشق او مشتاقم و هیچ کاری جز پرستش و عشق ورزیدن به او برایم مهم نیست.
ای بهاری که بی هوای بهارروی تو گل دماند اندر دی
هوش مصنوعی: ای بهاری که بدون حال وهوای بهارش، گلها در زمستان از دیدن تو دچار حیرتند.
گر گل است از دو عارض تو خجلچون ز مژگان من گشاید خوی
هوش مصنوعی: اگر چهرهات مانند گلی زیباست، به خاطر این زیباییات شرمنده میشوم؛ زیرا چشمان من به واسطهی نگاه به تو پر از اندوه است.
بس بخیلی به وقت بوس و کنارباز هنگام وعده حاتم طی
هوش مصنوعی: خیلی بخیل است که در زمان وعده و قرار، همین قدر که به بوسه و آغوش میرسد، از بزرگمنشی حاتم طایی فاصله میگیرد.
بیم باشد که می مرا بخوردگر مرا بی تو خورد باید می
هوش مصنوعی: نگرانی من این است که اگر می را بنوشم و تو در کنارش نباشی، ممکن است به دلیل نبود تو عواقب بدی به همراه داشته باشد.