شمارهٔ ۵۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و دلدادگی خود اشاره میکند و از احساساتی چون بیدلی و تنهایی سخن میگوید. او میگوید که عشق معشوقش برایش در هر قلبی نمایان است و یادآور عشقورزیهایشان میشود. شاعر آرزو میکند که معشوقش دوباره به او توجه کند و او را به یاد بیاورد. او به زیبایی کلام معشوقش نیز اشاره میکند و از آن شاداب میشود، اما در عین حال به شدت از نبود عشق و توجه او غمگین است.
نگارا صد هزاره گر دلستینشان عشق تو بر هر دلستی
هوش مصنوعی: ای معشوق، اگر برایت هزار دل داشته باشم، باز هم نشانه عشق تو در دل هر یک از آنها وجود دارد.
سه بوسه زان دو لب دادی به یک دلدریغا گر تنم یکسر دلستی
هوش مصنوعی: سه بوسه از آن دو لبِ تو گرفتم، ولی افسوس که کاش تنم فقط یک دل بود.
کنون از بی دلی بی بوسه ماندمخوشستی گر مرا دیگر دلستی
هوش مصنوعی: حالا که به خاطر بیدلی و نداشتن محبت از بوسه دور ماندهام، خوشحال میشوم اگر دوباره دلی به محبت و عشق داشته باشم.
بگیرندی مرا در تهمت دلخراج عاشقی گر بر دلستی
هوش مصنوعی: اگر دل تو را در عشق به تهمت گرفتند، من هم باز گرفتاری عشق را پذیرا هستم.
منم پیوسته خشنود از زبانتدریغا گر زبانت در دلستی
هوش مصنوعی: من همیشه از حرفهای تو خوشحالم، اما افسوس که این حرفها در دل تو نیست.