شمارهٔ ۲۳
هوش مصنوعی: در این ابیات شاعر از دلتنگی و رنجهایی که عشق به او وارد کرده، سخن میگوید. او به این نکته اشاره دارد که چقدر در عشق و دلبستگیاش غم و اندوه احساس میکند و از مقام و موقعیت قبلی خود، که در گذشته بیخبر بوده، صحبت میکند. شاعر همچنین به زیبایی معشوق و تأثیر شگفتانگیز او بر احساساتش اشاره کرده و میگوید که این عشق و اشتیاق به قدری فراوان است که او را به حالت التماس واداشته است. در نهایت، شاعر احساسات عمیق خود را در آتش عشق و غم ناشی از آن به تصویر میکشد.
ز بس بود دل خود کام ناسپاس مراز روی هم رسد اندوه بی قیاس مرا
هوش مصنوعی: دل من به خاطر خودخواهی و ناسپاسی، مملو از اندوهی بیحد و اندازه شده است.
بلا مقام مرا پیش ازین نمی دانستغم تو کرد درین شهر رو شناس مرا
هوش مصنوعی: در گذشته کسی مقام و جایگاه من را نمیدانست، اما حالا غم تو باعث شده که در این شهر مرا بشناسند.
چه روز بود که تشریف عشق پوشیدمکه خوشدلی نشناسد درین لباس مرا
هوش مصنوعی: چه روزی بود که لباس عشق را بر تن کردم، که در این ز服 کسی نتواند به خوشدلی من پی ببرد.
ز رشک دوش چنان درهمم که نتوان بردبه بزم وصل تو امشب به التماس مرا
هوش مصنوعی: از حسادت شب گذشته به حالتی دچار شدهام که نمیتوانم امشب در جشن وصال تو حضور داشته باشم، حتی با خواهش و التماس.
رخی که داشت ملک میلش از توجه غیرچنان نمود به چشمم که شد هراس مرا
هوش مصنوعی: چهرهای که داشت، به خاطر جلب توجه دیگران، آنگونه به چشمم آمد که باعث ترس من شد.
از آن ز آه «نظیری » فراغتی داریکزین فسرده دلان کرده ای قیاس مرا
هوش مصنوعی: از آن لحظاتی که با حسرت و اندوه میگذرانم، تو از آرامش و آسودگی برخورداری. این آرامش را مدیون این هستی که من را با دلهای سرد و بیاحساس مقایسه کردهای.