شمارهٔ ۲۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و ناامیدی خود سخن میگوید. او به روز جزا اشاره میکند و احساس میکند که کارهایش را به آن روز میاندازد. در وصف بیتابی و گریه برای حال خویش، به گناهانی که مرتکب شده نیز اشاره دارد و از خود میپرسد که آیا ارزش او کم شده است. او با وجود این، دلش گرم است و همچون آفتاب، میکوشد تا عشقش را به معرض فروش بگذارد. شاعر نگران است که محبوبش به ستم و بیداد خو بگیرد و در نهایت از سختیهای زندگی و مرگ یاد میکند و آن را در یاد عاشقانهاش آسان مییابد. این شعر به تأمل در عشق، گناه، عذاب و مرگ میپردازد.
کردم ز شکوه منع دل زار خویش راانداختم به روز جزا کار خویش را
هوش مصنوعی: برای دل وماهی خود به شکایت پرداختم و در روز محاسبه، اعمال خود را کنار گذاشتم.
وقت نظارهی بت پرهیزکار خویششویم به گریه دیدهی خونبار خویش را
هوش مصنوعی: زمانی که به تماشای معشوقهی عفیف و با تقوا مینشینیم، با چشمانی اشکبار و دلشکسته به سراغ دردی که در دل داریم میرویم.
جرم منست پیش تو گر قدر من کم استخود کردهام پسند خریدار خویش را
هوش مصنوعی: من اگر در پیش تو ارزش و مقام کمتری دارم، این تقصیر من است و خودم خواستهام که به این شکل باشم تا مورد پسند خریدار خودم قرار گیرم.
صد مشتریست جنس دلم را چو آفتابمن گرم میکنم به تو بازار خویش را
هوش مصنوعی: دل من همچون کالایی است که خریداران زیادی دارد. مثل آفتاب که با گرما و نورش زندگی را رونق میبخشد، من نیز با عشق و محبت خود به تو، زندگیام را پویاتر و با نشاطتر میکنم.
ترسم که رفته رفته به بیداد خو کنیبر کین مدار طبع ستمکار خویش را
هوش مصنوعی: میترسم که به تدریج عادت کنی به ستمگری و بر زیباییهای خودخواهیات غافل شوی.
ای دل مجو نجات که صیادپیشگاندر دام میکشند گرفتار خویش را
هوش مصنوعی: ای دل، ناامید نباش؛ چرا که صیادان، خود را در دامهایشان گرفتار میکنند و نمیتوانند نجات پیدا کنند.
عمرت بود که دوش «نظیری » به یاد توآسان نمود مردن دشوار خویش را
هوش مصنوعی: در زندگیات، شب گذشته «نظیری» به خاطر تو، مرگ دشوار خود را آسان کرد.