شمارهٔ ۵۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از ویرانی و درد درونی خود صحبت میکند. او احساس میکند که حتی از این ویرانی نیز خواستهاش ویرانی بیشتری است و به نوعی در جستجوی دیوانگی خود میباشد. او به دشمنانش میگوید که حریف عشق و محبت را نمیشناسند و از آنها پیمانهاش را میگیرد. شاعر اشاره میکند که نه مورچهاش از سختی رنج میبرد و نه پرندهاش از تلخی زندگی، و نمیتواند چیزی از داراییاش ببیند. او به شوق آنکه روزی رحلت کند، همیشه وسایل سفرش را آماده دارد. همچنین از این که عزیزانش در خاکستری که از او باقی مانده، نورانی میشوند، ابراز شادی میکند. او ارزش بیان احساسات و دردهایش را بیشتر از غزلیات دیگران میداند و تصمیم دارد داستان خود را به یک افسانه تبدیل کند.
ازین ویرانه تر می خواستم ویرانه خود راازین ویرانه بیرون می برم دیوانه خود را
هوش مصنوعی: میخواستم جا و مکانی حتی خرابتر از این، اما حالا دیوانهام را از این خرابه به بیرون میبرم.
حریفان نشئه مهر و محبت را نمی دانندبه دست دشمن خود می دهم پیمانه خود را
هوش مصنوعی: رقیبان و حریفان، عشق و محبت را درک نمیکنند، و از این رو، من پیمانهٔ عشق و محبت خود را به دست دشمنانم میدهم.
نه مورش خاید از سختی نه مرغش چیند از تلخینمی بینم ز جنس هیچ خرمن دانه خود را
هوش مصنوعی: نه هیچ حشرهای از مشکلات فرار میکند و نه پرندهای از تلخیها میچید. من در بین تمام محصولاتم، دانهای از خودم نمیبینم.
ز شوق آن که طبل رحلتی ناگاه بنوازندهمیشه رخت بر درگاه دارم خانه خود را
هوش مصنوعی: به خاطر شوقی که دارم، همیشه آمادهباش هستم تا ناگهان به سفر بروم و در ورودی خانهام لباس و وسایلم را قرار دادهام.
عزیزان دیده از خاکسترم سازند نورانیتو شمع بزم خلوت می کنی پروانه خود را
هوش مصنوعی: عزیزانم از خاکسترم نور میسازند، تو در جشن خلوتت مانند شمعی میدرخشی و پروانهها به دور تو میچرخند.
به آیات زبور و نغمه داوود نفروشمبیان دردناک و نعره مستانه خود را
هوش مصنوعی: نمیتوانم آیات زیبا و دلنشین زبور و آواز دلانگیز داوود را به خاطر بیان غم و شادیهای عمیق خودم بفروشم.
«نظیری » قصه فرهاد و خسرو داستانی شدکنون من هم کتابی میکنم افسانه خود را
هوش مصنوعی: در حال حاضر من هم تصمیم دارم که داستان زندگیام را مانند قصه فرهاد و خسرو به تحریر درآورم.