شمارهٔ ۵۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از ناکامیها و دردهای خود در زندگی صحبت میکند. او به یاد روزهایی میافتد که گذشتهاند و از افسوس و خجالت به خاطر ناپاکیهای انسانها میگوید. در مجلسی که مملو از نفاق است، سکوت میکند و به کنایه به بیاعتمادی به سخنان دیگران اشاره میکند. شاعر به سرنوشت خود و ناامیدیاش از آینده اشاره دارد و میگوید که بخت او مانند خفاش است و هیچ امیدی به بهبود وضعیت خودش ندارد. او در زندگیاش همواره با درد و اشک دست و پنجه نرم کرده و به عشق خود در کوی دوست میپردازد. در نهایت، شاعر به زیبایی اشکهایش که از دلش برآمدهاند، اشاره میکند و آنها را به الماس تشبیه میکند.
هر روز جویم آب رخ روز رفته راگویم به فخر ننگ ز مردم نهفته را
هوش مصنوعی: هر روز به دنبال زیبایی و جلوهی چهرهای هستم که در روزهای گذشته بوده است و به دیگران میگویم که به خاطر پنهانکاریهایشان، شرمنده هستند.
لب بستم از سخن که درین مجمع نفاقبه یافتم ز گفته حدیث نگفته را
هوش مصنوعی: من از گفتن دوری کردم، زیرا در این جمع پر از نفاق، سخنان ناگفتهای را کشف کردم.
هرگز شب امید به دوران من ندیدجام می دوساله و ماه دو هفته را
هوش مصنوعی: هرگز در طول زندگیام به شب امید نرسیدم و نتوانستم از شراب دوساله و ماهی که فقط دو هفته عمر دارد، بهرهمند شوم.
خفاش بخت من چو نبیند چه فایدهگر سرمه زآفتاب کشد چشم خفته را
هوش مصنوعی: اگر شانس من مانند خفاش باشد و هیچ چیزی نبیند، چه فایده دارد که چشم خوابیده را با سرمهای که از نور خورشید گرفتهام، بیدار کنم؟
در خون همیشه نشتر مژگان شکسته امناسفته کرده ام همه درهای سفته را
هوش مصنوعی: چشمهای پر از اشک و غم من، همیشه مانند تیغی تیز درد را حس کردهاند و من همه راههای ناتوانی و ناامیدی را بستهام.
فراش کوی دوست شو ای ناله یک سحردر چشم بخت کن خس و خاشاک رفته را
هوش مصنوعی: به خوابگاه محبوب برو و همچون نالهای در صبح، با بخت خود بازی کن و آنچه بیارزش است را کنار بگذار.
زهرست آب دیده «نظیری » نه اشک تلخدر دیده آب می کنم الماس تفته را
هوش مصنوعی: موی دلم را با اشکهای خود میآلایم، زیرا اشکهای من همانند زهر تلخی است که بر دل مینشیند و میتواند الماس را نیز صیقل دهد.