شمارهٔ ۱۱۳
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع عشق و ناکامی در آن میپردازد. شاعر به بیان این نکته میپردازد که عشق واقعی و کام دل به آسانی به دست نمیآید و در زندگی او نشانهای از امید و وصال وجود ندارد. او به یادداشت وفا و محبت دیگران اشاره میکند، اما میگوید که نام معشوق او در آن وجود ندارد. شاعر از درد و رنجی که میکشد و عدم آگاهیاش از لذت دشنام معشوق صحبت میکند و ابراز میکند که هیچکس نمیتواند به اندازه معشوقش او را از رنج نجات دهد. همچنین، شاعر ابراز میکند که زیبایی و مقام معشوق او را به شدت تحت تأثیر قرار داده است، اما هیچکس شایسته مقام او نیست. در نهایت، او به دوستی و پیوندهای عمیق عاشقانه اشاره میکند و میگوید که هیچ پایانی به پایداری و عمق عشق او نمیرسد.
عشق را کام به عهد دل خود کام تو نیستصبح امید و شب وصل در ایام تو نیست
هوش مصنوعی: عشق به خواسته و آرزوی دل تو پاسخ نمیدهد، نه صبحی از امید و نه شبی از وصال در روزگارت وجود دارد.
خوانده ام دفتر پیمان وفا حرف به حرفنام خوبان همه ثبت است همین نام تو نیست
هوش مصنوعی: من دفتر پیمان وفا را خط به خط خواندهام و نام نیکان همه در آن ثبت شده، اما نام تو در آن نیست.
من دل شیفته آزار نمی دانم چیستکه ز خویشم خبر از لذت دشنام تو نیست
هوش مصنوعی: من نمیدانم چه نوع آزاری دل شیفته را آزار میدهد، چون از خودم خبر ندارم و از لذت دشنام تو بیخبرم.
آب حیوان نخورد صید تو از لذت تیغجان به حسرت دهد آن مرغ که در دام تو نیست
هوش مصنوعی: اگر آب حیات به مرغی نرسد، شکار تو تنها به خاطر لذت زخمهایش باعث حسرت میشود، آن مرغی که در دام تو نیست.
آتشم در سر و سامان به چه تدبیر زدی؟یک سر مو چو مرا نیست که خود رام تو نیست
هوش مصنوعی: آتش من به جان و زندگیام میزند، تو چه تدبیری برای این وضعیت اندیشیدهای؟ من چیزی جز یک تار مو نیستم که به خاطر خودم نیز تحت کنترل تو نیستم.
آخر ای در گرامی ز کدام آب و گلیهیچ دل نیست که پرورده اکرام تو نیست
هوش مصنوعی: ای عزیز و گرامی، از کدام سرزمین و کدام ویژگی ساخته شدهای که هیچ دلی نیست که از محبت و بزرگمنشی تو شکل نگرفته باشد؟
به برازندگی قامت موزون نازمیک قبا نیست که شایسته اندام تو نیست
هوش مصنوعی: زیبایی و تناسب قامت تو آنقدر خاص و مثالزدنی است که هیچ لباسی نمیتواند به شایستگی نمایشگر آن باشد.
باش در دوستی از خویش «نظیری » نومیدکه ز آغاز تو پایندهتر، انجام تو نیست
هوش مصنوعی: در دوستی از کسی چون «نظیری» ناامید باش، زیرا از آغاز تو پایدارتر نیست و پایان تو به هیچ وجه نمیتواند به مانند آن باشد.