شمارهٔ ۱۱۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از تجربیات و احساسات خود در زمینه عشق و رقیب و نیز تنشهای بین خود و معاندان سخن میگوید. او به شباهتهای میان عشق و جنگ اشاره کرده و از حالتی پر از شوق و نشاط یاد میکند که به رغم دشواریها، زیباییهایی نیز در آن وجود دارد. همچنین، از ناکامی در دستیابی به وصال و لذت واقعی در روابط عاطفی سخن میگوید و به شکستن بتهای معانی نادرست و محدود کننده اشاره میکند. در نهایت، شاعر بیان میکند که عشق و زیبایی در زندگیاش به قدری بارز است که حتی روحانیون و فقیهان نیز تحت تأثیر آن قرار میگیرند.
نشست پهلوی من وز رقیب جام گرفتگل تلافی من رنگ انتقام گرفت
هوش مصنوعی: دوست محبوبم در کنار من نشسته و در حال نوشیدن شراب است. در مقابل، گل که نماد زیبایی است، رنگ انتقام را به خود گرفته و در حال تلافی کردن است.
قضا سمند نشاط کرام پیش آوردقدر عنان مراد از کف لئام گرفت
هوش مصنوعی: سرنوشت، اسب نشاط و خوشحالی نیکان را به جلو میراند و آنچه را که در دست نادانان است، از آنها میگیرد.
به صد کمند نه استاد غم چو مست شدیمدر سرای به بستیم راه بام گرفت
هوش مصنوعی: در حالی که غم و اندوه را به طور کامل فراموش کردهایم، با شادی و سرمستی به خانهای رفتیم که راهی برای خروج از آن نبود.
معاندان بت پندار جمله بشکستندکه کار بت شکنی رونق تمام گرفت
هوش مصنوعی: دشمنان تصور میکردند که همهچیز به نفع بتها تمام شده، اما در واقع کار شکستن بتها رونق بیشتری پیدا کرد.
نیافت صبحدم آغوش دوست از بر دوستتمتعی که لب از ذکر این مقام گرفت
هوش مصنوعی: در صبح زود، دوستی را در آغوش نگرفت و از نعمت بودن در کنار او بهرهای نبرد؛ چرا که زبانش تنها به ستایش این مقام مشغول بوده است.
به جنگ و عربده راضی شدم ز شرم برآیکه تیغ غمزه دگر زنگ در نیام گرفت
هوش مصنوعی: من از روی شرم به جنگ و هیاهو تن دادم؛ زیرا که دیگر شمشیر نگاه تو مانند زنگی در نیام نمانده است.
«نظیری » و می و مطرب، گدای خواهد شدفقیه شهر، که او عادت کرام گرفت
هوش مصنوعی: فقیه شهر، که معمولاً به علم و دیانت خود میبالد، حالا به خاطر ارادت به چیزهایی چون شراب و موسیقی، به نوعی گدا و نیازمند میشود. او به این لذتها عادت کرده و از اصول خود فاصله گرفته است.