شمارهٔ ۲۹۲
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حالتی از استیصال و درگیری شاعر با احساسات و اندیشههایش است. شاعر از شوریدگی و دیوانگی خود میگوید و احساس میکند که مشکلاتش هنوز حل نشدهاند. علیرغم گذر ایام و جشنها، او هنوز در بند مکتب و رنجهای خود است. او نمیتواند به آرامش دست یابد و به همراه صبحگاهان به دنبال مطلبی میگردد که هنوز ناشناخته است. از دعوت به زندگی و دو عالم نیز میگوید، اما در خانهاش خبری از رواج و آرامش نیست. او همچنین اعلام میکند که عشقش به تفریحات و لذتها کمرنگ نشده و همچنان در دلش احساس تلخی دارد. در کل، این شعر به موضوعاتی چون ناکامی، در جستجوی معنا و احساس تنهایی میپردازد.
شوریده است آب و گل قالبم هنوزدیوانه بیم می برد از مشربم هنوز
هوش مصنوعی: آب و گل وجودم همچنان به حالتی پرشور و بیقرار است و من هنوز تحت تأثیر افکار و احساسات دیوانهوارم قرار دارم.
گه چهره می خراشم و گه جامه می درمسودا نرفته است برون از تبم هنوز
هوش مصنوعی: گاه صورت خود را میآرایم و گاه لباسهایم را میدردم، اما هنوز هم حال و هوای عاشقانهام از بین نرفته است.
صد بار عید آمد و آدینه ها گذشتشنبه برون نمی رود از مکتبم هنوز
هوش مصنوعی: هر سال عید و تعطیلات فرا میرسد، اما روزهای جمعه و شنبه بدون تغییر میگذرانند و من هنوز از درس و مکتب بیرون نرفتهام.
صبح نشور دم زد و من دم نمی زنمترسم به سر نیامده باشد شبم هنوز
هوش مصنوعی: صبح نزدیک است و نور صبحگاهی شروع به تابیدن کرده، اما من هنوز صحبت نمیکنم. نگرانم که شب هنوز به پایان نرسیده باشد و من در آن بمانم.
هر صبح در سراغم و هر شام در رهماندیشه پی نبرده سوی مطلبم هنوز
هوش مصنوعی: هر صبح و هر شب به فکر من هستی، اما هنوز نمیدانی به دنبال چه هستم.
با هرچه احتمال قبولست می کنمتعیین نکرده پیر مغان منصبم هنوز
هوش مصنوعی: با هر چیزی که ممکن است قبول کنم، بدون اینکه در این مورد تصمیمی گرفته باشم، هنوز به مقام و جایگاه خود ادامه میدهم.
با آن که دعوت دو جهان می کنم چو نوحدر خانه بی رواج بود مذهبم هنوز
هوش مصنوعی: با اینکه من به دنیا و مردم دو جهان دعوت میکنم، مانند نوح که در خانهاش بینفع و بیثمر بود، هنوز هم مذهب من ناشناخته و کممحبوب مانده است.
صد ره مسافر همه کس از سفر رسیدپیدا نمی شود اثر از یاربم هنوز
هوش مصنوعی: صد بار مسافرانی از سفر به مقصد رسیدند، اما من همچنان در انتظار و بیم هستم که نشانی از آنها پیدا نشود. یارب، چرا هنوز من در این حال انتظارم؟
عشقم به لهو و لعب «نظیری » ز سر نرفتافسانه خنده تلخ کند بر لبم هنوز
هوش مصنوعی: عشق من به سرگرمی و بازی هرگز از یادم نرفته، داستانی از خندهای تلخ همچنان بر لبهایم باقی مانده است.