شمارهٔ ۳۸۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به نقد جامعه و انسانیت میپردازد و بر این عقیده است که در دنیای کنونی اصول اخلاقی و انصاف از بین رفته است. او بیان میکند که در این دیار، آدمیت ندارد و از وجود بیعدالتی و عدم شجاعت انتقاد میکند. شاعر همچنین به عشق، صفا و زیبایی حقیقی اشاره میکند و میخواهد بگوید که این ویژگیها در افراد نایاب شده است. او به تضاد میان علم و زهد و عشق و حقیقت پرداخته و از بیهویتی و روشنفکری نادرست در جامعه سخن میگوید. در نهایت، شاعر نسبت به جهل و نادانی در میان مردم و عدم موضعگیری صحیح در مسائل اجتماعی انتقاد میکند.
تو این گشاد و گرهها به دام فکر مبافامید نیست که عنقا برآید از پس قاف
هوش مصنوعی: در این دنیا با تمام مشکلات و پیچیدگیها، نباید به امید چیزهایی غیرممکن باشید. مانند این است که انتظار داشته باشیم پرندهای mythical، از ما دور بیاید و به دست ما برسد.
درین دیار که ماییم آدمیت نیستتو هر کجاش به بینی بگو چه شد انصاف
هوش مصنوعی: در این سرزمین که ما زندگی میکنیم، نشانهای از انسانیت وجود ندارد. هر کجا که نگاه کنی، بگو انصاف کجا رفته است؟
مرا ز سنت و حرمت سه انتخاب افتادامام ساده رخ و عشق پاک و باده صاف
هوش مصنوعی: من از سنت و احترام سه گزینه برای انتخاب دارم: امام، با چهرهای ساده، عشق خالص و شراب صاف.
ز علم و زهد و ورع بوی شید می آیدکجاست باده که از خود بشویم این اوصاف
هوش مصنوعی: از دانش، پرهیزکاری و زهد، بوی خوشی به مشام میرسد. حالا کجا میتوان بادهای پیدا کرد که ما را از این صفات رها کند؟
جمال و جاه به حسن وفا صفا داردتو را که حسن وفا نیست از جمال ملاف
هوش مصنوعی: زیبایی و مقام، از پاکی و وفای تو بهرهمندند، در حالی که زیبایی و وفا آنچنان که شایسته است در وجود تو نیست.
شجاعتی که برآیی به دیگران سهلستاگر به خویش برآیی تهمتنی به مصاف
هوش مصنوعی: شجاعت و دلیری که وقتی در برابر دیگران میتراشی و نشان میدهی، شاید آسان به نظر برسد، اما اگر این شجاعت را در مقابل خودت به کار ببندی و با چالشهای درونیات مواجه شوی، واقعاً کار دشوارتری است.
کی این جماعت جاهل خداشناس شوندکه در امور خلافت همی کنند خلاف
هوش مصنوعی: کی این گروه نادان به درک خدا میرسند که در موضوع خلافت، دچار اشتباه میشوند.
تو را چنان که تویی وصف می توانم کردخطیب شهر اگر تیغ می نهد به غلاف
هوش مصنوعی: من میتوانم تو را همانگونه که هستی توصیف کنم، حتی اگر سخنران شهر تو را به تمسخر بگیرد یا انتقاد کند.
نه عارف است که گفت از حسد «نظیری » راچگونه صیت تو اقلیم را گرفت اطراف
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که کسی که به معرفت و شناخت عمیق نرسیده، نمیتواند درک کند که چطور ویژگیهای تو در اطراف و در برزخ عالم به شهرت و معروفیت رسیده است. به عبارت دیگر، کسی که از حسد و کینه رنج میبرد، قادر نیست زیباییها و خوبیهای تو را ببیند و تحسین کند.
ز لطف شه شده دیهیم پوش درزی شهرچه حیرت است اگر جوهری شود صراف
هوش مصنوعی: از رحمت و لطف شاه، تاج من دچار تغییر شده است. در این شهر، چه تعجبی دارد اگر یک جواهر به دست صرافی بیفتد؟