شمارهٔ ۵۴۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف وفای در عشق و رنجشهای ناشی از بیوفایی پرداخته است. او از شخصی میخواهد که به وعدههایش عمل کند و به خلق و خوی خود و نوع رفتار با دیگران توجه بیشتری داشته باشد. شاعر اشاره میکند که بین قول و عمل، تضاد وجود دارد و از طرفی از شدت عشق، به تحسین جمال معشوق میپردازد. همچنین از تصور و تجسم معشوق سخن میگوید و بیان میکند که حتی در شرایط دشوار، عشق را رها نمیکند. در نهایت، شاعر به بیثمری بعضی کارها اشاره کرده و به نوعی به بیمعنایی و پوچی در زندگی پرداخته است.
بس در وفا تأمل و تأخیر می کنیتا می کنی به وعده وفا پیر می کنی
هوش مصنوعی: تو آنقدر در وفاداری تأمل و تعلل میکنی که وقتی به وعدهات عمل میکنی، دیگر جوان نیستی و پیری به سراغت آمده است.
رنجش طبیعتی تو و بیداد خوی تستبا خلق صلح از سر تزویر می کنی
هوش مصنوعی: درد و ناراحتی تو از سر طبیعت و ظلم خودت است، اما با دیگران به ظاهر خوب رفتار میکنی و با نیرنگ صلح برقرار میکنی.
خود ظلم کرده از دل ما غبن می کشیدل مفت برده دعوی توفیر می کنی
هوش مصنوعی: تو خود بر دل ما ستم کردهای و حالا از این دل آسیبدیده گلایه میکنی، در حالی که قلبی که به آسانی به دست آوردهای، تو را به چالش میکشد.
ما را حدیث چون و چرا از حساب نیستدر ملک خود تصرف و تدبیر می کنی
هوش مصنوعی: ما در مورد چگونگی و چراهایی که به حساب میآید صحبت نمیکنیم، چون تو در سرزمین خودت قدرت تصرف و تدبیر داری.
گر بر جمال بتکده ما نظر کنیلبیک می فرستی و تکبیر می کنی
هوش مصنوعی: اگر به زیبایی وصال ما نگاه کنی، به شوق آمده و تنها صداها و اذکار عبادت را بر زبان خواهی راند.
گر قاصر از تصور اویی عجب مداننقشی که نیست باب تو تصویر می کنی
هوش مصنوعی: اگر نتوانی او را به درستی در ذهن خود تصور کنی، تعجب نکن؛ زیرا تو نقشی را که حقیقت ندارد، تنها به خاطر خیالاتت به تصویر میکشی.
از زلف او نمی رهی ار صد هزار سالشبدیز می دوانی و شب گیر می کنی
هوش مصنوعی: اگر صد هزار سال هم از زلف او دور نشوی و در پی او بدوی، هرگز از دست او رهایی نخواهی یافت.
جز یک لحد مقام «نظیری » به جم نماندبی حاجت این خرابه چه تعمیر می کنی
هوش مصنوعی: مکانی جز قبر من برای "نظیری" در این دنیا باقی نمانده است. پس چرا بر این ویرانه که هیچ نیازی به تعمیر ندارد، کار میکنی؟