شمارهٔ ۵۴۴
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی لذت و شادابی زندگی است و به دعوت به جشن و خوشگذرانی میپردازد. شاعر به معشوقهاش میگوید که زمان آن رسیده است که از زندگی و خوشیها بهرهمند شود. او زیباییهای طبیعت، عشق و مینوشی را توصیف میکند و تأکید میکند که در این لحظات شیرین نباید به فکر دوری و جدایی باشد. همچنین اشاره میکند که تا زمانی که فرصت هست باید از زندگی لذت برد و از شادابیهای آن غافل نشد، چرا که زندگی همچون حباب زودگذر است. در نهایت شاعر میگوید که حالا زمان جشن و شادی است و اگر از این لحظات غافل شوی، ممکن است پشیمان شوی.
وقت آن آمد که خرگه با گل سوری زنیلعبت چینی گزینی جام فغفوری زنی
هوش مصنوعی: زمان آن فرارسیده که با گل سرخی صفا ببخشی و همانا برای خود محبوب چینی انتخاب کنی و جامی از فغفوری به دست آوری.
چهره از لعلی قبایان بدخشانی کنیباده با فیروزه خطان نشابوری زنی
هوش مصنوعی: اگر چهرهات را همچون لعلهای ارزشمند بدخشانی بیارایی، مایهای از شراب با خطهای فیروزهای نشابوری بر تن کنی، زیباییات دوچندان خواهد شد.
دست ها در گردن چون رطل مینایی کنیبوسه ها بر ساعدچون شمع کافوری زنی
هوش مصنوعی: دستهایت را به گردن کسی بینداز، مانند وزنی که به گردن میآید. سپس بوسههایت را بر روی ساعد او بگذار، مانند کافوری که بر شمع مینشیند.
ساز و برگ بوس و آغوش و کنارت داده اندبیش ازین چون نی نمی باید دم از دوری زنی
هوش مصنوعی: آنچه که برای محبت و نزدیکی به تو فراهم کردهاند، بسیار است. پس دیگر نیازی نیست از جدایی سخن بگویی.
عمر شیرین موج بر آبست شاید چون حبابقرعه بر نام شراب تلخ انگوری زنی
هوش مصنوعی: زندگی همچون موجی بر آب است که لحظات شیرین و زودگذر دارد، شاید مانند حبابی که با ضربهای بر نام شراب تلخی از انگور برخورد کند.
بلبل و گل پرده از ساز و نوا برداشتندزشت باشد گر تو خواهی لاف مستوری زنی
هوش مصنوعی: بلبل و گل پرده از ساز و نوا برداشتند، یعنی بلبل (نماد عشق) و گل (نماد زیبایی) از خودشان بیپرده و آشکار شدند و صدایشان را شنیدند. اگر تو بخواهی دروغین خود را پنهان کنی و تظاهر به راز داشته باشی، این کار زشت و ناپسند است.
بی کلاه و کفش می رقصند مستان در چمنتو نمی خواهی که گل بر سر ز مغروری زنی
هوش مصنوعی: مستان در چمن بیدغدغه و راحت میرقصند، اما تو نمیخواهی که به خاطر زیبایی خود، گلی بر سرت بگذاری و برتری خود را نشان دهی.
بلبلا! نرگس دو بینی می کند وقت است وقتبر سر کرسی برآیی بانگ منصوری زنی
هوش مصنوعی: ای بلبل، نرگس با دو چشمش تو را میبیند. وقت آن رسیده که بر سر جای خودت بیایی و صدای تو بهگونهای باشد که مثل بانگ منصور شنیده شود.
سبزه و گل بر سر کوچند شاید گر تو نیزبا حریفان خیمه ای بیرون ز معموری زنی
هوش مصنوعی: سبزه و گل در کنار راه قرار دارند؛ شاید اگر تو هم با همراهانت خارج شوی و از زندگی روزمره خود فاصله بگیری، زیبایی و شادابی را تجربه کنی.
باده آخر شد صبوحی را «نظیری » ساز دهورنه فردا حرف نتوانی ز مخموری زنی
هوش مصنوعی: شراب را تمام کردیم و صبح را شروع کردیم، ای نظیری! چارهای بیندیش که فردا نتوانی درباره بیهوشیات صحبت کنی.