شمارهٔ ۵۴۵
هوش مصنوعی: این شعر به وصف حالتی از بندگی و تواضع پرداخته است. شاعر با کمگویی و سر به زیری به خارها حریر میدهد و از بندگی خداوند به مقام سلطنت ایاز میرسد. مرغان با شادی او دچار حیرت میشوند و ناهید (سیاره زهره) در کنار او دلیر نمیگردد. غذای جان او بوی خوشی است که صبا (نسیم) به او میدهد و او با خیال یار، به زیباییهای زندگی میاندیشد. در این شعر، شاعر به یگانگی و وابستگی خود به محبوب اشاره میکند و نشان میدهد که در عالم محبت، وجود و عدم معنایی ندارد. او از محبوبش میخواهد یک بار او را نظیر خود بخواند تا در جهان به بینظیری شناخته شود.
از کم سخنی و سر به زیریدادیم به خارها حریری
هوش مصنوعی: به خاطر کمگویی و تواضعام، به خارها لباسی لطیف تقدیم کردیم.
گشتیم ز بندگی خداوندسلطان شد ایاز از اسیری
هوش مصنوعی: ما از بندگی خداوند، آزاد شدیم و ایاز، از حالت اسیری به مقام و سلطنت رسید.
مرغان چو نشاط ما ببینندبر گل نکنند خرده گیری
هوش مصنوعی: وقتی پرندگان شادابی و نشاط ما را مشاهده کنند، بر زیبایی گلها ایراد نخواهند گرفت.
ناهید اگر به ما نشیندبهرام نمی کند دلیری
هوش مصنوعی: اگر ناهید (سیاره زهره) نزد ما بیاید، بهرام (سیاره مریخ) جرات نمیکند.
ما را که غذای جان شمیم استپیوسته کند صبا بشیری
هوش مصنوعی: ما را که بوی خوش زندگی را میچشیم، نسیم صبحگاه همواره مایه خوشحالی و نشاط ماست.
مشگین نفس از خیال یاریمگرد رخ گل کند عبیری
هوش مصنوعی: عطر خوشبوی یار در یاد من مانده و بوی آن همچون عطر گل، دلپذیر و دلنواز است.
بردیم به آخرت ز دنیادل گرسنگی و چشم سیری
هوش مصنوعی: ما از دنیای فانی، دل خسته از گرسنگی و چشمی پر از نعمت و سیر به سرای باقی بردیم.
هر دیده و خوانده شد فراموشالا تو ندیده در ضمیری
هوش مصنوعی: هر چیزی که در زندگی دیده و خوانده شده، فراموش میشود، جز تو که در دل کسی ندیدهای و به یادش ماندهای.
چون شاخ خزان فتاده بودمشد شوق توام عصای پیری
هوش مصنوعی: من مانند شاخهای هستم که در پاییز افتاده، و اشتیاق تو مانند عصای پیری به من کمک میکند و مرا حمایت میکند.
هستی ز وجود تو عدم راستعزست به هیچم ار پذیری
هوش مصنوعی: وجود تو باعث زندگی و هستی است و اگر بیاعتنایی کنی، من هم به هیچ موجودی تبدیل میشوم.
یک بار «نظیری » خودم خوانتا شهره شوم به بی «نظیری »
هوش مصنوعی: من یک بار خودم را به حدی رساندم که مشهور شوم به بینظیری.