شمارهٔ ۱۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به لطف و محبت دوستان اشاره میکند و میگوید که اگر دوستی به یاری نیاید، پردههای شرم و خجالت از روی ما برچیده نخواهد شد. او بیان میکند که اگر بخواهند ما را سرکوب کنند، به ناچار با خجالت بر زمین خواهیم افتاد. شاعر به نعمتهایی که خداوند به او داده اشاره کرده و میگوید که این نعمتها به اندازه گل و زیبا هستند، ولی در حقیقت سفره ما بیاحترامی است. همچنین به بیقدری و یتیمی اشاره میکند و میگوید که از بیقیمتی تنها غبار یتیمی باقی میماند. شاعر از شیرینی سخن و عیوب مردان صحبت میکند و در نهایت اشاره میکند که اگر بیشرمی و نفاق در دنیا باشد، واعظان برای آن تلاش میکنند. در کل، شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به دوستان، مصائب و بیعدالتیهای اجتماعی است.
ز لطف دوست کی آید دریدن پرده ما را؟اگر خجلت به روی ما نیارد کرده ما را
هوش مصنوعی: از محبت دوست، چه زمانی پردهی راز ما کنار میرود؟ اگر او از شرم رویش را از ما برگرداند، ما را خجالت نمیدهد؟
نباشد جز فرو رفتن ز خجلت بر زمین فردااگر سرکوب ما خواهند کرد آورده ما را
هوش مصنوعی: اگر فردا بخواهند ما را سرکوب کنند، جز این نیست که از شرم بر زمین فرو خواهیم رفت.
همین نعمت ز نعمتهای الوان بس که همچون گلبه رخ چینی نباشد سفره گسترده ما را
هوش مصنوعی: این نعمتهایی که داریم، مانند گلهای زیبا و متنوعی هستند که سفرهی ما را زینت بخشیدهاند و نشاندهندهی فراوانی و زیبایی زندگی ما هستند.
مصور گر کشد تمثال ما زآلوده دامانیعجب نبود ورق از خود فشاند کرده ما را
هوش مصنوعی: اگر تصویر ما را مصوری بکشد، هیچ تعجبی نیست که ورق خود را از آلودگی بزداید؛ ما خود به دست خود، این اثر را بر جای گذاشتهایم.
ز بیقدری بجز گرد یتیمی کس نمیگیردگهرهای به خوناب جگر پرورده ما را
هوش مصنوعی: از بیارزشی ما فقط گرد یتیمی برمیخیزد و هیچکس نگهدارندهی جواهرهای رنج و عذاب ما نیست.
نشان آن دهن را هم از آن شیرین سخن پرسمکند پیدا جواب او مگر گم کرده ما را
هوش مصنوعی: میخواهم از آن زبان شیرین بپرسم که نشانهاش چیست، اما جوابش پیدا نیست، شاید ما را گم کرده است.
به روی عیب مردان پردهای چون آبرو نبودمیفگن بهر دنیا واعظ از رخ پرده ما را
هوش مصنوعی: هیچکس به عیبهای دیگران توجهی نمیکند و آبرو جز پردهای نیست. از این رو، واعظان فقط برای نشان دادن خود در این دنیا سخن میگویند.