شمارهٔ ۴۷
هوش مصنوعی: این شعر به بیان عمیق احساسات عاشقانه و دردناکی میپردازد که شاعر به علت عشق و افسوس از جدایی حس میکند. او از گدازش درونش در اثر این عشق صحبت میکند و درد و رنجهایش را به تصویر میکشد. او میگوید که تلخی زندگیاش ناشی از غم عشق است و در تنهایی به فیضهایی دست یافته است. احساس تنهایی او به حدی است که حتی دیگران نیز از فریاد او بیخبرند و تنها نشانی از او باقی نمانده است. در نهایت، شاعر به بی وفایی معشوق اشاره میکند و نشان میدهد که چقدر از او گریزان است.
گداخت آتش عشق تو مغز جان مراگشود درد تو طومار استخوان مرا
هوش مصنوعی: عشق تو مانند آتش وجودم را ذوب کرد و جانم را روشن ساخت. درد و رنج تو همچون صفحهای منجمد، استخوانها و وجودم را فرا گرفت.
نه آنچنان ز غمت روزگار من تلخ استکه آورد بزبان غیر، داستان مرا
هوش مصنوعی: غم تو آنقدر سنگین و تلخ است که نمیتوانم آن را با کسی در میان بگذارم و به زبان کسی دیگر بگویم.
ز بسکه یافته ام فیض ها ز تنهاییندیده است کسی با اثر فغان مرا
هوش مصنوعی: به خاطر فراوانی نیکیهایی که از تنهایی به دست آوردهام، هیچکس صدای نالهام را نشنیده است.
چنان ز غیر تو ای بی وفا گریزانمکه در ره تو نگیرد کسی نشان مرا
هوش مصنوعی: من آنقدر از تو، ای بیوفا، دوری میکنم که هیچکس در راه تو نمیتواند نشانی از من پیدا کند.
ز من نماند بغیر از غبار دل واعظز بس گداخت غمش جسم ناتوان مرا
هوش مصنوعی: تنها چیزی که از من باقی مانده، غبار دل است و واعظ، چون به خاطر اندوهش زیاد، توان جسمیام را به شدت کاهش داده است.