شمارهٔ ۱۱۱
هوش مصنوعی: این شعر از تعابیر عمیق و زیبای عشق، درد و تنهایی صحبت میکند. شاعر به امنیت و آرامشی که در دنیای عشق و شناخت واقعی وجود دارد اشاره میکند و بر این باور است که در دل آدمی که عشق را تجربه کرده، غم و شادی در هم تنیدهاند. او همچنین اشاره میکند که در کنار عشق، همه دردها و رنجها به نوعی قابل تحمل میشوند و دیگران نیز به این درد و عشق مشترک پی میبرند. نهایتاً، شاعر به زیبایی و جذابیتهای عشق در دل و خانهاش اشاره میکند و از تجربیات معنوی و خوشبوای عشق و محبت میگوید.
در چنگ خصم پاک گهر ایمن از بلاستچون دانه شرار که در سنگ آسیاست
هوش مصنوعی: در دستان دشمن، کسی که نیکو و با ارزش است، از مصیبتها در امان است، مانند دانهای که در سنگ آسیاب قرار دارد و از آتش در امان است.
آن را که پادشاهی درویشی آرزوستبر فرق او کلاه نمد سایه هماست
هوش مصنوعی: کسی که آرزوی پادشاهی و قدرت را در دل دارد، بر سرش کلاهی گذاشته شده که نشانهای از فرشتگان و اقبال خوش است.
جز خویش را کسی بنظر در نیاوردخود بین کسی که نیست درین عهد، چشم ماست
هوش مصنوعی: به جز خود، کسی را در نظر نمیآورد؛ خودبینی از آن کس است که در این زمانند وجود ندارد و چشم ما به آن است.
راز نهان ما چه عجب گر شود بلند؟در کوهسار درد نفس می کشی، صداست
هوش مصنوعی: راز پنهان ما چه جای شگفتی دارد اگر فاش شود؟ در میان کوهها، صدای نفس کشیدن درد را به وضوح میشنوی.
تا در دل آن نگار بتمکین نشسته استعالم اگر زجای بجنبد، دلم بجاست
هوش مصنوعی: تا زمانی که دل آن معشوق پر از محبت است، اگر همه جهان هم به حرکت درآید، دل من در همانجا خواهد ماند.
در خانه دل، ای غم جانان خوش آمدیدر دیده ای غبار رهش، از تو صد صفاست
هوش مصنوعی: در دل خانهام، ای غم محبوب خوش آمدی. در چشمانم غبار راه تو نشسته است که از تو هزاران زیبایی و صفا به وجود آورده.
بیگانگان زدرد تو همراز هم شدندهرکس که دیده است ترا با من آشناست
هوش مصنوعی: بیگانگان نیز از درد تو با من همدرد شدند و هر کسی که تو را دیده، من را میشناسد.
بالد بخویش روز بروزم گداز تنواعظ ببین دیار محبت خوش هواست!
هوش مصنوعی: روزی که دیگر نیازی به گدایی ندارم و خود را از بندگی رها میکنم، همان زمان است که میتوانم زیباییهای عشق را در دیار خود ببینم.