شمارهٔ ۱۱۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و خوشیهای یک مکان اشاره دارد و میگوید که آنجا برای او بسیار دلنشین است. او از غم و فراق یار خود سخن میگوید و ابراز میکند که نمیتواند از این مکان دل بکند. شاعر از معشوق میخواهد که چون گلی از خود نقاب بر ندارد و نشان دهنده احساسش باشد. او همچنین به درد و رنجی که از جدایی تحمل میکند اشاره میکند و میگوید که همه چیز در این مکان گرد آمده است. در نهایت، شاعر میگوید که توجه و اشارات زندگی به سمت خاک و دنیا است و او را به یاد واعظ مسکین میاندازد که در همین مکان در انتظار کمک و توجه است.
درا بخاطرم ای خرمی، که جا اینجاستکجا روی چو غم دلستان ما اینجاست؟
هوش مصنوعی: ای شادی، به یاد داشته باش که اینجا مکانی است که تو باید در آن بمانی، چون غم دل ما همینجا است.
ببزم یار، زخود هم نمیتوانم رفتشکیب خسته دلان در فراق تا اینجاست
هوش مصنوعی: در کنار محبوبم هستم، ولی از خودم نمیتوانم دل بکنم. خستگی و بیتابی عاشقان در جدایی به این جا رسیده است.
چرا ز عارض چون گل نقاب نگشاییترا گمان که مگر عقل و هوش ما اینجاست؟
هوش مصنوعی: چرا از چهرهات مثل گل پردهبرداری نمیکنی؟ آیا فکر میکنی که ما اینجا عقل و هوش نداریم؟
کند شکست، ز هر استخوان من فریادبه سوی درد که: سرکوچه بلا اینجاست
هوش مصنوعی: هر استخوان من فریاد میزند و با هر شکستی که احساس میکنم، به درد اشاره میکند که: اینجاست جایی که مشکلات و رنجها در کمین هستند.
به کاینات دل خویش را یکی کردیمبهر دلی که رود درد یار ما، اینجاست
هوش مصنوعی: ما با تمام وجودمان به یک حقیقت پیوستهایم و برای دلهایی که به درد یاری میخورد، اینجا حضور داریم.
زمانه با خم ابروی قامت پیرانبسوی خاک اشارت کند، که جا اینجاست
هوش مصنوعی: زمانه با نگاهی که به خم ابروی پیران دارد، به ما نشان میدهد که محل اصلی برای رفتن به خاک، همینجاست.
حواله اش ز در خود مکن به جای دگرکه خاک واعظ مسکین بینوا اینجاست!
هوش مصنوعی: به دیگری نده او را، که اینجا در عالم خاکی من، واعظ پر درد و ناتوانی وجود دارد.