شمارهٔ ۱۹۷
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به انتقاد از بیاخلاقی و ناپاکی در جامعه میپردازد. او به چهرههای بیشرم اشاره میکند که در آنها نشانی از صفا و حیا وجود ندارد. او قناعت و بیطمعی را ستایش میکند و بیان میکند که در شهری که قناعت وجود داشته باشد، نام گدا به چشم نمیخورد. همچنین، او از بیوفایی و عدم توجه دوستان به یکدیگر گلایه دارد و به این نکته اشاره میکند که هیچکس جز خدا نمیتواند به انسان کمک کند. شاعر از دنیا و زرق و برق آن فاصله میگیرد و میگوید که در این دنیا به دنبال حقیقت و دیانت است، حتی اگر زیبایی ظاهری نداشته باشد. در پایان، او به واعظان نیز انتقاد میکند که در مورد پیری و مشکلات زندگی شکایت میکنند، در حالی که باید بر فعالیت و تلاش تکیه کنند.
در چهره بی شرم، نشانی ز صفا نیستتف باد برآن رو که در آن آب حیا نیست
هوش مصنوعی: در چهره بیشرم، نشانهای از صداقت و پاکی وجود ندارد. وزش باد بر آن چهره، بیفایده است، چرا که در آن آب و نشانهای از حیا وجود ندارد.
از ذل طمع رست، هرآنکس که به کم ساختشهریست قناعت که در آن نام گدا نیست
هوش مصنوعی: هر کسی که از عذاب و ذلت طمع رهایی یابد و به زندگی ساده و کمخرج قناعت کند، در حقیقت شهری برپا کرده است که در آن نامی از گدا وجود ندارد.
راضی به دل آزادی یاران نتوان بوداز همنفسان شکر کسی را غم ما نیست
هوش مصنوعی: نمیتوان به دلخواه یاران از آزادی راضی بود، زیرا از همنشینی با کسانی که همواره شکر و خوشی دارند، غم ما برای هیچکس مهم نیست.
از هیچ کسم، چشم کسی نیست ز یارانزآن رو که مرا هیچ کسی غیر خدا نیست
هوش مصنوعی: هیچ کس به من وابسته نیست و کسی به من نمینگرد، چون تنها کسانی که برایم اهمیت دارند، یارانم هستند و تنها خداست که میتواند به من کمک کند.
با نقش جهان، دل نپسندیده به عقبی استآری زر این شهر در آن شهر روا نیست
هوش مصنوعی: اگر دل به زیباییهای دنیا نبندیم، به حقیقت دنیا و زر و زرق و برق آن در اینجا ارزش ندارد. زندگی در این شهر چیزی ندارد که در آن شهر باشد.
هرچند که پر زشت بود طاعتم، این هستکز بسکه بدی هست در آن، جای ریا نیست
هوش مصنوعی: با اینکه طاعات و عبادات من به خاطر زشتیهایشان ناپسند به نظر میرسند، اما به دلیل زیادی بدیهایی که در آنها وجود دارد، جایی برای ریا و نمایش در آنها نیست.
واعظ چه کنی شکوه شب و روز، ز پیریهستت به عصا دسترس، ار قوت پا نیست
هوش مصنوعی: ای واعظ، آیا میتوانی شکایت کنی از شب و روز؟ تو که برای پیریات به عصا تکیه کردهای و اگر قدرت ایستادن نداری، پس چه میگویی؟