شمارهٔ ۲۱۳
هوش مصنوعی: این شعر به نقد نصیحتها و پندهای بیفایده میپردازد. شاعر با بیان اینکه نصیحتها در برابر واقعیتها و مشکلات زندگی بینتیجهاند، به سرگردانی انسانها و تلاشهای بیهوده برای یافتن راه درست اشاره میکند. او از بیفایده بودن برخی کوششها و رنجها میگوید و به رابطهاش با دوستان و زیباییهای زندگی تأکید میکند. به طور کلی، پیام شعر دعوت به پذیرش واقعیتها و تمرکز بر لحظات خوب زندگی است.
واعظ مکن نصیحت خود صرف ما عبثدر چشم کور چند کشی توتیا عبث
هوش مصنوعی: ای واعظ، نصیحت خود را برای ما بیفایده نکن؛ چه در دیدگان کور، پاشیدن پودر توتیا بیمورد است.
سرگشتگی است منزل از خود گذشتگاننقش قدم فتاده بدنبال ما عبث
هوش مصنوعی: در این دنیا، قدمهای کسانی که قبلاً از ما گذشتهاند، ما را به سوی خود میکشاند و در این مسیر در حیرت و گیجی به سر میبریم. این نشانهها و آثار، بیفایده به نظر میرسند و ما را در جستجوی مقصدی گم کردهاند.
تا کی برنگ مردم عالم برآمدن؟آیینه شد بهر بدو نیک آشنا عبث
هوش مصنوعی: تا کی باید منتظر بمانم تا نظر مردم بر من بیفتد؟ مثل این است که آینه برای دوستی خوب ساخته شده، اما بیفایده است.
کردم ز خدمت تو هما را بزیر بارنشکستم استخوان چون نی بوریا عبث
هوش مصنوعی: من در خدمت تو به مانند هما (پرنده خوشโชک) بودم و زیر بار سختیها نرفتهام، زیرا استخوانم مانند نی بوتیا ضعیف و شکننده نیست.
مقصود از سفر گرو از عمر بردنستتاکی دوی بکوه و کمر چون صدا عبث؟
هوش مصنوعی: مقصود از سفر استفاده کردن از عمر است. تا چه زمانی باید به دویدن در کوه و بلندیها ادامه داد وقتی که صدا و فریاد بیهدف و بیفایده است؟
با اشک و ناله بر هر دانه یی ز رزقای دل ملرز این همه چون آسیا عبث؟
هوش مصنوعی: ای دل، چرا با اشک و ناله برای هر قطعه از رزق خود بلرزانی؟ این کار چه فایدهای دارد، مانند اینکه بیدلیل و بیهدف در یک آسیاب بچرخیم؟
این گل که من ز الفت احباب چیده امواعظ به خویش نیز شدم آشنا عبث
هوش مصنوعی: این گلی که من از عشق به دوستان و عزیزانم چیدهام، نشان میدهد که من حتی به خودم هم آشنا شدهام، ولی این آشنایی بیفایده است.