شمارهٔ ۳۰۷
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حال و روز میپرستان و میخواران میپردازد. آنان در حالتی از خجلت و آتشین بودن روح خود به سر میبرند و از بخت بد خود رنج میبرند. همچنین به نقد جامعه و فرهنگ میپردازد که در آن عدهای فقط به رسم و آداب خواجگی آشنا هستند و کمترین توجهی به بندگی و معنای آن ندارند. این گروه در زندگی خود امید و نور را فراموش کردهاند و در پی نجات روح خود هستند، اما از چراغ توبه و روشنایی معنوی غافلند. در نهایت، بر این نکته تأکید میشود که اگر آنان به توبه و اصلاح خود اهمیت میدادند، میتوانستند از تاریکی به نور منتقل شوند.
می پرستان چهره ها از تاب می افروختندبهر روز حشر، رنگ خجلتی اندوختند
هوش مصنوعی: می پرستان با اشتیاق و شوق و حالتی تابناک، چهرههای خود را روشن و سرشار از انرژی میکردند، اما برای روز قیامت، احساس شرم و خجالت را در دل جمع کرده بودند.
در مآل خویش، یکدم فکر نتوانند کردبسکه میخواران دماغ از آتش می سوختند
هوش مصنوعی: در نهایت، افراد به خاطر شدت آتشسوزی که میخواران را تحت تاثیر قرار داده، حتی لحظهای هم نمیتوانند به عاقبت خود فکر کنند.
دامن دل را، بگل میخ خیال سیم و زراهل دنیا بر زمین تیره بختی دوختند
هوش مصنوعی: دل را با گلهای محبت و خیال زیبا زینت دادهاند، اما اهل دنیا با این دامن، بر زمین تیره و ناامیدی دوخت و بستند.
این قدر این قوم میدانند رسم خواجگیصد یک آن بندگی هم کاش می آموختند
هوش مصنوعی: این گروه به خوبی میدانند که چگونه باید خود را در مقام خواجگی نشان دهند، اما ای کاش که کمی هم هنر بندگی را میآموختند.
این قدر شد رشته عمر دراز این قوم راکز دو عالم دیده امیدواری دوختند
هوش مصنوعی: عمر طولانی این قوم به حدی رسید که در دو جهان، امیدها و آرزوهایشان را به هم بافتند.
راه میبردند واعظ بر سر گنج نجاتگر درین ظلمت چراغ توبه می افروختند
هوش مصنوعی: واعظ در میان گنج نجات میرفت، اما اگر در این تاریکی چراغ توبه روشن میکردند، میتوانستند به راه درست هدایت شوند.