شمارهٔ ۳۱۰
هوش مصنوعی: این شعر درباره ی عارف و زندگی اوست. عارف در حالی که در دل خود غم ندارد، اما هرگز درباره آن صحبت نمیکند و لبخند نمیزند. او به خاموشی و سکوت پناه میبرد و از کتابها الهام میگیرد. اگر عارف متوجه سختیها و مشکلات دنیا شود، دیگر از زیباییها و خوشیها غافل نخواهد شد. همچنین اشاره میکند که افراد درویش بیشتر از مردم دیگر سخاوت و بخشش دارند. شاعر در پایان به نشانههای شادی در زندگی زیر چرخ فلک اشاره میکند و میگوید در محافل غم و ماتم، کسی نمیتواند خوشحالی خود را نشان دهد.
عارف اگرچه بیغم دل دم نمیزندهردم چه خندهها که به عالم نمیزند
هوش مصنوعی: عاشق و عارف اگرچه از غم دلش حرف نمیزند و نشان نمیدهد، اما در دل خندههای زیادی برای دنیا و مردم دارد.
در خامشی بگیر سبق از کتاب، کوبا صد لب و هزار سخن دم نمیزند
هوش مصنوعی: در سکوت و آرامش، از کتابی که هیچگاه صحبتی نمیکند و تنها با هزار زبان و هزار حرف در دل خود دارد، الهام بگیر.
آگه شود اگر ز مکافات ضرب و زورمن بعد شاه سکه به درهم نمیزند
هوش مصنوعی: اگر کسی از عواقب سختیها و فشارهای من آگاه شود، بعد از آن دیگر شاه، سکه به درهم تبدیل نخواهد کرد.
آن را که خواب مرگ بود در نظر مدامچون شمع تا سحر مژه بر هم نمیزند
هوش مصنوعی: کسی که به خواب مرگ فرو رفته، مانند شمعی است که تا صبح چشم برهم نمیزند.
آید سخا ز مردم درویش بیشترچینی چو کوزههای گلین نم نمیزند
هوش مصنوعی: سخاوت و generosity از جانب مردم نیازمند بیشتر میآید، مانند کوزههای سفالی که اگر یکبار نم بزنند، به خوبی آب را درون خود نگه میدارند.
ای شمع، زیر چرخ چه اظهار خوشدلی است؟کس گل به سر به محفل ماتم نمیزند!
هوش مصنوعی: ای شمع، زیر آسمان چه نیازی به خوشحالی است؟ هیچکس در مجلس سوگواری، گل به سر نمیگذارد!