تناجی
واعظ قزوینی

شمارهٔ ۳۳۲

نیست دندان آنکه پیران از دهان می افگنندتف بر روی اعتبار این جهان می افگنند!
قد چو خم گردید، دانستم که بر خاک فناچون خدنگم عاقبت با این کمان می افگنند
وارثان دستار از مرگم زنند ار بر زمینلبک در باطن کله در آسمان می افگنند
چون کسی کز بهر جستن پس رود، این زاهدانخویش را از گوشه گیری در میان می افگنند
زاده های طبع بحرآسای واعظ بعد ازواز یتمی خلق را آتش بجان می افگنند