شمارهٔ ۴۶۷
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به عشق و دلدادگی خود اشاره میکند. او از سفری طولانی و پرپیچ و خم یاد میکند که به خاطر عشقش به محبوبش انجام داده است. شاعر به حالت حیرت و ناگواری میگوید که باوجود بیقدرتی، همچنان به یاد معشوقهاش است. همچنین، به زیبایی و ناز محبوبش اشاره کرده و میگوید که این محبت او را تا مرز فراموشی برده است. در نهایت، نویسنده انتقاد میکند از واعظانی که در مجالس، صحبت از محبت الهی میکنند ولی خودشان را به عشق واقعی فراموش کردهاند.
تا کعبه با خیال تو همدوش رفته اماین راه را تمام بآغوش رفته ام
هوش مصنوعی: من برای دیدن تو به جایی رفتهام که حتی کعبه را با یاد تو در کنار خود حس میکنم و این مسیر را تماماً با عشق و استقبال به سوی تو پیش رفتهام.
دور و دراز شد سفر بیخودی مراگویا ببوی زلف تو از هوش رفته ام
هوش مصنوعی: سفر بیهدف و طولانی شده و به نظر میرسد که به خاطر بوی موی تو، از حال رفتهام.
در حیرتم که با همه بیقوتی چه ساناز یادت ای نگار قصب پوش رفته ام؟!
هوش مصنوعی: من در حیرتم که چطور با وجود همه ضعف و ناتوانیام، از یاد تو که زیبای پوشیده از پارچهای نیمه شفاف هستی، دور شدهام؟
نازش ز چین جبهه برویم کشیده تیغتا چون خطش بسیر بنا گوش رفته ام
هوش مصنوعی: ناز و زیبایی او مرا به شدت تحت تأثیر قرار داده و به طوری عمیق در دل و جانم نفوذ کرده که گویی شوق و عشقش چنان بر من غلبه کرده که احساس میکنم تیغی از زیباییاش به قلبم نشسته است.
واعظ بمجلسی که در آن بوده حرف دوستخود را ز شوق کرده فراموش رفته ام
هوش مصنوعی: من در مراسمی که در آن شرکت کردهام، از شوق و اشتیاق، سخنان دوستم را فراموش کردهام.